روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.


تاریخ : پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
♥•٠·
درویشی میگفت: تمام عالم به میل من رفتار میکند، فلک به خواست من میگردد، باران بدون اراده من نمیبارد!...
پرسیدند: چطور ممکن است؟!
پاسخ داد: میل خود را در میل او قربانی کرده ام؛ خواست من، خواست خداست!...
تمام غصه های عالم برای اینست که اتفاقاتی می افتد که باب میل ما نیست، اگر میل و خواسته ات را در میل و اراده خداوند قربانی کنی دیگر چیزی برخلاف خواست تو اتفاق نمی افتد و بهشت رضوان همینجاست! "رضاً لقضاک وتسلیماً لامرک"
استاد الهی قمشه ای


تاریخ : پنجشنبه 21 فروردین 1393 | 10:32 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
وقتی از آیت الله بهجت پرسیدند
آقا کجاست؟
ایشان جواب دادند:
"آقا در قلب های شماست،مواظب باشید بیرونش نکنید!"


تاریخ : شنبه 2 فروردین 1393 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
دلهای« مُقفل» نمی فهمند!
ابوحنیفه، روزی در محضر امام صادق علیه السلام طعامی خورد و امام علیه السلام پس از دست کشیدن از غذا، فرمود:
الحمد لله رب العالمین؛ اللهم هذا منک و من رسولک صلی الله علیه و آله... خدایا این طعام نعمتی است از جانب تو و از جانب رسول تو
ابوحنیفه که این سخن در نظرش عجیب آمده بود، گفت:
یا ابا عبدالله! اجعلت مع الله شریکاً؟
آیا برای خدا شریکی قرار دادی؟ یعنی رسول خدا را همردیف با خدا در امر اطعام ما دخیل و موثر دانستی؟
امام علیه السلام فرمود:
« ویلک انّ الله تبارک یقول فی کتابه:« و ما نقموا الّا ان اغناهم الله و رسوله من فضله» و یقول عزّ و جلّ فی موضعٍ آخر:« و لو انّهم رضوا ما آتیهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سیوتینا الله من فضله و رسوله».
یعنی وای بر تو ای بی خبر از حقایق اسلام، خداوند تبارک در کتاب خود می گوید:« و ما نقموا الّا ان...( سوره توبه آیه 74)».
یعنی:« منافقان فقط از این نظر، کینه توزی کرده و درصدد انتقام گیری هستند که خدا و رسولش آنان را به فضل و کرم خود، توانگر و بی نیاز ساختند!» و همچنین در جای دیگر می فرماید:
« و لو انّهم رضوا...( سوره توبه آیه 59)».
یعنی:« ای کاش، آنان به آنچه که خدا و رسولش به آن ها می دهند راضی باشند و بگویند: خدا برای ما کافی است و ( اگر هم نیاز بیشتری پیش آید) خدا و رسولش به فضل خود، به ما خواهند داد، ما فقط رو به خدا می بریم( و رفع نیازهای خود را از او می طلبیم)».

ابوحنیفه از شنیدن این دو آیه شریفه از قرآن که رسول خدا صلی الله علیه و آله را ردیف خدا، فاعل فعل« اغنا» و « ایتا» یعنی توانگر سازنده و ثروت بخشنده انسان ها معرفی کرده اند حیرت زده شده بود گفت:
« به خدا قسم گویی من تاکنون، این دو آیه را از کتاب خدا نخوانده ام، و نیز آن ها را از کسی جز الان نشنیدم»!

امام علیه السلام فرمود:
« چرا، تو به طور حتم، این دو آیه را هم خوانده ای و هم شنیده ای؛ ولی خداوند متعال، درباره تو و امثال تو، این آیه کریمه را نازل کرده که می فرماید:« ام علی قلوب اقفالها( سوره محمد آیه 24)».
و همچنین می فرماید:« کلّا بل ران علی قلوبهم...( سوره مطففین آیه14)
چنان نیست که آنها می گویند بلکه اعمالشان بر دلهایشان چرک و زنگ نشانیده است.


بحار الانوار/ج10/ص216/ح17


تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 | 09:11 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
امـــام جـــواد (ع):

ثَلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ لَم یَندَم: تَرکُ العَجَلة ، وَ المَشوِرَة ، وَ التَّوَکُلُ عَلَی اللهِ عِندَ العَزمِ؛


ســه چیــز استــ که هــر کس آن را مُراعــاتــ کنــد ، پَشیمــان نگــردد :

1- اجتنــابــ از عَجلــه ، 2 - مَشــورتــ کــردن ،

3- و تَوکـُـــل بر خُــــدا در هنگــام تصمیــم گیــری .


(مسند الامام الجواد، ص 247)
کوتاه شود


تاریخ : دوشنبه 12 اسفند 1392 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
هر وقت کم آوردی...
♥•٠·
هر جا کم آوردی...حوصله نداشتی...گرفته بودی
پول نداشتی...کار نداشتی... باطریت تموم شد...
تسبیح رو بردار صدبار بگو استغفرالله ربی و اتوب علیه.آروم میشی
استغفار آثار فوق العاده زیادی داره و فقط برای آمرزش گناه و توبه نیست...


تاریخ : شنبه 3 اسفند 1392 | 12:35 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

داستان اول......................................................................................
روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!
وزیر در جواب فروماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد و گفت که دنبال مردی عالم و حکیم می گردم که پرسش شاه را پاسخ گوید و جایزه بزرگی را دریافت کند.
چوپان گفت: ای وزیر! حاکم و پرسش او را رها کن، من به تو بشارتی می دهم که بسیار مهمّ است. بدان که پشت این تپه، گنج بزرگی پیدا کرده ام، بیا با هم آن را تصرّف کنیم و در این جا قصری بسازیم و لشکری جمع کنیم و حاکم را از سلطنت خلع کرده و خود جای او بنشینیم! تو حاکم باش و من هم وزیر تو.
وزیر که دیگ طمعش به جوش آمده بود، عقل و هوش از سرش پرید و دست و پایش را گم کرد و گفت: گنج کجا است؟ برویم آن را به من نشان بده.
چوپان گفت: به این شرط می پذیریم که سه مرتبه زبانت را به نجاست سگ من بزنی! وزیر طمع کار پذیرفت و با خود گفت: این جا که کسی نیست تا مرا ببیند، این کار را انجام می دهم و وقتی گنج را تصاحب کردم، انتقامم را از چوپان می گیرم و او را می کُشم. سپس وزیر سه مرتبه زبان خود را به فضله ی سگ زد و بعد پرسید: حالا بگو گنج کجا است؟!
چوپان خندید و گفت: اکنون برگرد و به شاه بگو: آنچه از نجاست سگ پلیدتر است، طمع و طمع کاری است
داستان دوم..........................................................................................
صیادى گنجش
کى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى کرد؟ گفت بکشم و بخورم. گفت: از خوردن من چیزى حاصل تو نخواهد شد ولی اگر مرا رها کنى سه سخن به تو می‌آموزم که برای تو بهتر از خوردن من است. صیاد گفت بگو. گنجشک گفت یک سخن در دست تو بگویم، و یکى آن وقت که مرا رها کنى و یکى آن وقت که بر کوه نشینم.گفت: اوّلی را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت برای آن حسرت مخور. پس صیاد او را رها کرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مکن و پرید بر سر کوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا می‌کشتى اندر شکم من دو دانه مروارید بود هر یکى بیست مثقال، که توانگر مى‌شدى و هرگز درویشى به تو نمی‌رسید .مرد انگشت در دندان گرفت و دریغ و حسرت خورد و گفت باز از سومی بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش کردى سومی را می‌خواهی چکار؟ به تو گفتم برای گذشته اندوه مخور و محال را باور مکن. بدان که پر و بال و گوشت من ده مثقال نیست آن وقت چگونه در شکم من دو مروارید چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فایده؟ گنجشک این سخن گفت و پرید...


تاریخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات


امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده

روزی در کنار قبرستان بقیع مدینه بودیم. یکی از این وهابی ها برای اینکه عاشقان ائمه(علیه السلام) را از قبور آن ها در بقیع دور کند،تسبیحی را در دست می گیرد و می اندازد پایین،سپس رو به حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) می کند و می گوید:
امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده
(مردم در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت از این جهت که ائمه نمی توانند رفع حاجت های مردم کنند)
من بلافاصله تسبیح خودم را به زمین انداختم و گفتم:
خدایا تسبیح منو بده خدایا تسبیح منو بده!!


تاریخ : جمعه 27 دی 1392 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
دیدار دانشجوی مشروب خور با آیت الله بهجت رحمة الله علیه
.
.
دانشجوبود...دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...یه لحظه تو دلم گفتم:""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن...

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>""حمید..حمید...حاج آقا باشماست""

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...آهسته در گوشم گفتن...:
     یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..


تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392 | 03:34 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

آیت الله بهجت رضوان الله علیه: موقع خداحافظی که می شد

می گفتند:

             الهی از عمرت پشیمون نشی...


تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 08:56 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

علامه امینی (ره) (عالم بزرگ معاصر، صاحب كتاب ارزشمند الغدیر) در یكی از سفرها در مجلسی شركت كرد، یكی از علمای اهل تسنّن به او گفت: «شما شیعیان در مورد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ غلو و زیاده‌روی می‌كنید، مثلا او را با لقب «یَدُالله»، «عَیْنُ الله» (دست خدا، چشم خدا) و... می‌خوانید، توصیف صحابه، تا این حد، نادرست است.»
علاّمه بی‌درنگ جواب داد: «اگر عمر بن خطاب، علی ـ علیه السّلام ـ را با چنین القابی خوانده باشد، چه می‌گویید؟» او گفت: سخن عمر برای ما حجت است. علامه امینی در همان مجلس، یكی از كتاب‌های اصیل اهل تسنّن را طلبید، آن كتاب را حاضر كردند، علامه آن را ورق زد، صفحه‌ای از آن را گشود كه در آن صفحه این حدیث آمده بود:
«مردی به طواف كعبه اشتغال داشت، در همانجا به زن نامحرمی، نگاه نامشروع كرد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ او را در آن حال دید، با دست، ضربه به صورت او زد و به این ترتیب او را مجازات كرد.
او در حالی كه دستش را بر صورتش نهاده بود و بسیار ناراحت بود، به عنوان شكایت از علی ـ علیه السّلام ـ، نزد عمر بن خطاب آمد، و ماجرا را گفت.
عمر در پاسخ او گفت: قد رای عین الله و ضرب یدالله: «همانا چشم خدا دید و دست خدا زد.»
كنایه از اینكه: چشم علی ـ علیه السّلام ـ آنچه می‌بیند خطا نمی‌كند، زیرا چشم او چشمی است كه آمیخته با اعتقاد به خدا است و چنین چشمی، اشتباه نمی‌كند، و دست علی ـ علیه السّلام ـ نیز جز در راه رضای خدا حركت نمی‌نماید.
سؤال كننده وقتی كه این حدیث را دید مطلب را دریافت، و قانع شد.
منبع:          محمّد محمّدی اشتهاردی-یكصد و یك مناظره، ، ص197


تاریخ : جمعه 20 دی 1392 | 03:01 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
ادامه خاطره اینجاست کلیک کن ببین
تاریخ : جمعه 20 دی 1392 | 10:50 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات


~○•♥ امام صادق (ع) می فرمایند : ♥•○~

◘ تسبیحات فاطمه زهرا علیهاالسلام در هر روز پس از هر نماز

نزد من محبوب تر از هزار ركعت نماز در هر روز است. ◘





تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392 | 09:41 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTPjsH8Ghjt301pyIBNz0ux58AkkYjgaw8iLp0oOhfYP9H9fg651Q
یکی از القاب مشهور امام رضا (ع) ضامن آهو است
در روایت داستان دو قول است
1..قول مشهور مردم
2..روایت شیخ صدوق،درکتاب عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 285، جهان، 1378ق.

جواب تشریحی در ادامه مطلب

ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1392 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

یک کسی مارا دید گفت: آقای قرائتی،شما پسر ندارید؟
گفتم: نه من فقط دختر دارم
چند بار کوبید بر سینه اش که الهی،الهی خدا بهت یک پسر بدهد
من هم چندبار کوبیدم بر سینه ام،که الهی،الهی خدا یک جوعقل به تو بدهد
خدا وقتی به کسی دختر میدهد،به او میگوید به شکرانه این دختر
نماز شــکر بخوان انا اعطینــاک الکوثرفصـــل لربــک...
حدیث داریم:
 خانه ای که درآن چند دختر داشته باشد،محل رفت و آمد ملائکه است ....

تاریخ : جمعه 6 دی 1392 | 08:46 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

به آیت الله بهجت(ره) گفتند:

چه کار کنیم تا آدم بشویم ؟

فرمودند: نگویید چکار کنیم!

بلکه بگویید چه کار نکنیم تا آدم بشویم ...


تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1392 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی ره

یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه می کنند و شانه هایشان از شدت گریه تکان می خورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتاده اید؟

ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان عج را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:

»آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع می روند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمی کنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!

« و من از گلایه امام زمان علیه السلام به گریه افتادم


تاریخ : شنبه 30 آذر 1392 | 07:44 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
تاجری همراه غلامش برای سفر تجاری به کشتی سوار شدند.
وقتی کشتی به وسط دریا رسید و در اثر موج دریا به تکان خوردن افتاد، غلامِ دریا ندیده شیون و بی قراری کرد و هرچه به او گفتند کشتی امن است و جای ترس و نگرانی نیست، اثر نکرد.
حکیمی که در کشتی بود، به بازرگان گفت: اجازه بده تا او را آرام کنم. تاجر هم موافقت کرد.


حکیم دستور داد دست و پای غلام را بگیرند و او را به دریا بیندازند. مقداری که غلام در آب دریا بالا و پایین رفت، حکیم دستور داد او را گرفتند و به کشتی آوردند. غلام وقتی به کشتی بازگشت، قدر کشتی را فهمید و آرام و راضی در گوشهای ساکت نشست. اهل بیت (علیهم السلام) کشتیهای الهی اند و در دریای متلاطم دنیا مایه ی نجات ما می باشند. کُلُّنا سُفُنُ الَّنجَاة: همه ی ما اهل بیت کشتیهای نجاتیم. اگر قدر این نعمت را ندانیم، خدای حکیم ما را از کشتی تسلیم و رضای اهل بیت (علیهم السلام) به دریای ابتلائات دنیوی می اندازند و وقتی طعم تلخ غوطه ور شدن در دنیا و جدایی از اهل بیت (علیهم السلام) را چشیدیم، دوباره ما را به این کشتی نجات باز می گرداند. آن وقت قدر نعمت محبّت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را خواهیم دانست و دیگر تکانهای ناشی از امواج ابتلائات دنیوی ما را بیقرار و نا آرام نمی کند...

" مرحوم دولابی "


تاریخ : شنبه 16 آذر 1392 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات


آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت:نه
با تعجب پرسیدم.پس راز این مقام چیست؟
جواب داد:هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟  با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

منبع: کتاب آخرین گفتارها


تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 08:24 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا قرائتی:

اگر در اینجا پسر من حضور داشت
و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم
و او در این 6 بار جواب من را ندهد
شما نمی‌گویید، چه پسر بی‌ادبی
حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود
دو بار «حی علی الصلوٍة»
دو بار دیگر «حی علی الفلاح»
و بار دیگر «حی علی خیر العمل» به او گفته شود
و همچنان نسبت به اقامه نماز بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهمیت باشد
این شخص بی‌ادب نیست؟


تاریخ : دوشنبه 6 آبان 1392 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات


قال رسول الله صلی الله علیه و اله :

(( مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح  من رکبها نجا ،و من تخلف عنها غرق. ))

{ اهل بیت من مانند کشتی نوح هستندهر کسی بر آن سوار شد نجات یافت و هر کسی از آن تخلف کرد غرق شد }


تاریخ : جمعه 3 آبان 1392 | 11:25 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

بریدبن معاویه عجلى گوید: محضر ابى جعفر (ع) بودم، مردى كه از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهاى خود را نشان داد كه در اثر پیاده رفتن چاك چاك شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت.
 امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب»
به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه می ‏شود.


تاریخ : دوشنبه 22 مهر 1392 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

خادم حرم مطهر امام رضا(ع) مشغول خواندن قرآن است که صدای شخصی را می‌شنود که به او سلام می‌کند. سرش را که بالا می‌آورد، چشمش به تاجر بزرگ و دوست قدیمی و صمیمی تهرانی‌اش می‌افتد، بی‌اختیار از جای خود بلند می‌شود و در حالی که او را در آغوش می‌کشد و با وی مصافحه می‌کند می‌گوید: و علیکم‌السلام، به به! چشم ما به جمال دل‌آرای دوست عزیز و قدیمی، جناب حاج قادر روشن! چه عجب از این طرف‌ها؟!

ادامه مطلب برچسب ها: شوش،

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 09:16 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

ناقل آیت‌الله العظمی سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی(ره)
شب اول قبر آیت‌‌الله شیخ مرتضی حائری قدس سرّه، برایش نماز لیلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازی که در بین مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم یک سوره یاسین قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هدیه کردم،. چند شب بعد او را در عالم خواب دیدم. حواسم بود که از دنیا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟!

ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 09:11 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات
 
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز 17 ربیع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر می باشد. کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

براساس روایات متعدد که به یاران امام اشاره دارند سخن از پیوستن 313 نفر به مولا بعد از ظهور ایشان است که این افراد به عنوان نخستین افراد با ایشان بیعت می کنند و از این تعداد به عنوان یکی از شرایط ظهور نام برده نشده است.
1


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

امام برای مقابله با زشتی‌ها به تبلیغ زبانی اکتفا نمی‌کرد و حتی اگر می‌خواست مردم را از شراب‌خواری پرهیز دهد به شیوه اقناعی برخورد می‌کرد. مثلاً یک روز امام بین راه در جاده‌ای در منطقه خیزران مقابل رستورانی می‌ایستد تا کمی استراحت کند، گویا از فضایی که در آنجا حاکم بوده احساس می‌کند که زمینه برای یک کار اقناعی فراهم است، لذا به اتفاق همراهان وارد رستوران می‌شود و گوشه‌ای می‌‌نشیند و به صاحب رستوران می‌گوید کمی شراب و یا یکی از انواع مشروبات الکلی را برای من بیاورید. افراد از این خواسته امام تعجب می‌کنند

ادامه مطلب بخوانید
تاریخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | 08:43 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

الامام علی علیه السلام

اَلذِّكرُ یونِسُ اللُّبَّ وَیُنیرُ القَلبَ وَیَستَنزِلُ الرَّحمَةَ؛

یاد خدا عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد.

غررالحكم، ج2، ص66، ح1858


تاریخ : یکشنبه 5 خرداد 1392 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

مـــا اَنـــصــَـفنی عــَبـــدی ، یــَـدعوُنی فــَـاستــَحــیی اَن ا َردَّهُ
و َ یــَعــصینی و َ لا یــَستــَحیی مِــنـّی

◊ بــــی انصافــــی می کنــــد بنــــده ی مــــن با مــــن ؛
 مــــرامــــی خـــوانـــد و مـــن حــــیا می کنـــم که پـــاسخـــش نــــگویـــم
و استـــجابـــتش ننـــمایـــم .
 و بـــنده نــافرمـــانی ام را مــی کند و حــیا نمــی کند ...

« حدیث ِ قدسی »

تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

  پاسخ جالب آیت‌الله بهجت به پرستارمسیحی
مریض شده بود اورا بیمارستان بغداد برده بودند. پرستار مسیحی دید این طلبه به او توجهی ندارد.
گفت: مگر من زیبا نیستم به من توجه نداری...

گفتند : من یک زیبایی دارم که اگر به شما توجه کنم میترسم او به من توجه نکند.

منبع این مطلب


تاریخ : سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : داود سرخه | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس