تبلیغات
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
 
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
چهارشنبه 12 خرداد 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 تیر 1395 :: نویسنده : داود سرخه
مرحوم شیخ رحبعلی خیاط می فرمود:
بطری وقتی پر است و می خواهی خالی اش کنی خمش می کنی
هر چه خم شود خالی تر می شود اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی
می شود.
دل ادم هم همین طور است گاهی وقتها پر می شوذ از غم از غصه...
قران می گوید:هرگاه دلت پر شد از غم و غصه ها خم شو و به خاک بیفت.
" و کن من الساجدین"
سجده کن ذکر خدابگو این موجب می شود تو خالی شوی تخلیه شوی سبک شوی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 تیر 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 5 تیر 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 خرداد 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />    
شیخ انصاری مادرش را تا نزدیك حمّام به دوش مى گرفت و او را به زن حمامى سپرده، مى ایستاد، تا بعد از پایان كار او را به خانه برگرداند.
- هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.
- پس از مرگ مادر به شدت مى گریست. می فرمود گریه ام براى این است كه از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم.
- شیخ پس از مرگ مادر با كثرت كار و تدریس و مراجعات، تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنكه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه
یکی ازشاگردان آیت الله مجتهدی تعریف میکند که
یک روز با اصرار بعد از کلاس درس استاد را برای ناهار به منزل
خودمون بردم، بعد از یک بار غذا کشیدن از من خواست دوباره برایشان
غذا بکشم، خیلی تعجب کردم اما چیزی نگفتم، بعد از جمع کردن
سفره طاقت نیاوردم از ایشان پرسیدم حضرت استاد ببخشید
که ازتون این سوال رو میپرسم، آخه شما اهل غذا نیستید
چطور دوبار غذا کشیدید؟ البته برای من باعث افتخار و خوشحالیست..
استاد فرمودند سوال رو از من کردی برو جوابشو از خانومت بگیر.
رفتم از همسرم پرسیدم موقع پختن غذا چه کردی؟
کمی فکر کرد و گفت باوضو بودم.
رفتم به ایشان گفتم خانومم باوضو بوده.
فرمودند اینکه کار همیشگی شان است، بپرس دیگر چکار کرده؟
رفتم پرسیدم، خانومم کمی فکر کرد و گفت
وقتی داشتم غذا میپختم کمی باخودم روضه سیدالشهدا رو
زمزمه کردم و قطره اشکی هم ریختم.
نزد استاد رفتم و اینرا گفتم.
لبخندی زدند و گفتند بله دلیل رفتارم این بود.
اگر نیت کنید ثواب این غذای امروز نذر یکی از ائمه شود
آنوقت هم آشپزی برایت دلنشین تر است،هم اینکه خانواده هر روز
سر سفره یکی از ائمه نشسته اند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه

عارف مرحوم ﺣﺎﺝ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺩﻭﻻﺑﯽ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺍﻥ ﺷﺪ، ﺑﺪﺍﻥ که ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻦ ﻭ ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﮑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﯽ؟
ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯾﺎﺭ ﺍﺳﺖ.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
از یکی از بزرگان در مورد کیفیت نماز او سوال کردند گفت:
چون وقت نماز داخل می شود وضو می گیرم و به مصلای خود می روم و لحظه ای می نشینم
تا اعضا و جوارح من آرام گیرد سپس به نماز بر می خیزم و کعبه را میان دو ابروی خود قرار می دهمو صراط را در زیر قدم خود می بینم و بهشت را در طرف راست جهنم را در طرف چپ و ملک الموت را در عقب سر و چنان می پندارم که این آخرین نماز من است پس در میان امید وخوف می ایستم و تکبیرهالاحرام می گویم و شمرده قرائت می گویم و به خضوع و خشوع رکوع و سجود می کنم و به اخلاص تمام نماز را تمام می کنم در حالی که نمی دانم که نماز من قبول شده یا نه ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : داود سرخه

دنیاپرستان را بنگرید كه به چه دل بسته‌اند

و بر سر چه با هم نزاع دارند،

به دنیایی از كاغذ و مقوا و خانه عنكبوت ... !

"عارف بزرگ ایت الله بهجت (ره)"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شفای دیده آیة الله بروجردی! و گل پای زوار بقیع

متن سخنان ایت الله وحید خراسانی
این فقیه متبحر، آیت الله بروجردی، که اینجا خوابیده، این مرد، در اواخر عمرش با آن سن پیری، مطالعه می کرد دقیق ترین خطوط را. بعد قصه خودش را نقل کرد، گفت: چشم من به یک دردی مبتلا شد، معالجه هر چه کردم اثر نکرد، رفتم برای تشرف به عتبات، به بصره که رسیدم، سوار قطار شدم، در آنجایی که من سوار بودم، این زوار پیاده، که قاصد زیارت سیدالشهداء بودند، سوار شدند.
یکی از اینها خوابیده بود، من از آن گـِل بین انگشتهای پای این شخص، یک کمی برداشتم، به هر دو چشم مجروحم مالیدم، به مجرد اینکه آن گـِل را مالیدم، درد برطرف شد و تا این سال محتاج به عینک نشدم، این معرفت این فقیه متبحّر است.
اگر آنها این معرفت را ندارند که بفهمند گـِل پای زوّار قبر این خاندان، گـِل پای زوّار قبرشان می شود شفای درد بی درمان، آن وقت پای برهنه به بقیع بروی با حفظ الصحة مخالف است؟ اگر معرفت مثل این فحل علم را هم نداری، جوراب را پا کن، اما کفشها را دربیار، آنجا می دانی چه خبر است؟ آنجا جائی است که (ذلک و من یعظم شعائر الله). آن قدرِ متیقن از شعائر الهیّه آن چهار قبر است، تعظیم آن چهار قبر، علامت تقوای دل است،آنها که پا برهنه اند در بقیع، تقوای دلشان در عملشان مجسّم است.
اهل علم، مردم غافل را از خواب غفلت بیدار کنند، حرمت بقیع را نگه دارند، به آن قبرهای خراب شده نگاه نکنند، باید همه پا برهنه آنجا بروند تا به کوریِِ چشم آنها که این قبور را خواستند از میان ببرند، روشن بشود که عظمت در حدّی است که سر از پا در این حرم شناخته نمی شود.
منبع:سایت ایت الله وحید خراسانی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 مهر 1393 :: نویسنده : داود سرخه
داستان عجیب و تأثیر گذار شهید شیخ حسن شحاته در زندان مصر ::

یکی از دوستان نقل می کرد: حدود 12 سال قبل که مرحوم شحاته به ایران آمده بودند، به اتفاق چند نفر به زیارت ایشان رفتیم و ایشان ماجرای گرفتار شدنشان در زندان مصر را برای ما تعریف کردند.
ایشان گفتند: زمانی که من شیعه شدم، پس از مدتی کوتاه و در جشن عید غدیر مرا دستگیر کردند و روانه زندان نمودند. دو سه هفته ای در زندان بودم تا اینکه شب عاشورا فرا رسید، در آن شب به امام زمان علیه السلام توسل پیدا کرده و زیاد گریستم و با دلی شکسته به امام زمان گفتم: آقا مرا به خاطر یاری دین و نشر مکتب شما، به اینجا آورده اند؛ فرزندانم در خانه منتظر من هستند و از اوضاع من بی خبرند، مولاجان! منت بر سرم بگذارید و مرا از این زندان نجات دهید؛ این ها را گفتم و خوابیدم، در عالم رؤیا دیدم در وسط زندان یک صندلی قرار دادند و امام زمان علیه السلام تشریف آورده و بر روی صندلی نشستند، همین که خواستم به احترام برخیزم و دست حضرت را ببوسم، ناگاه متوجه عقرب سیاهی شدم که بر روی دستم قرار دارد و به من اجازه حرکت نمی دهد، از حضرت کمک خواستم، ایشان اشاره ای فرمودند و عقرب از روی دستم به زمین افتاد و هلاک شد، خواستم برخیزم که عقرب دیگری روی دستم مشاهده کردم، باز از حضرت کمک خواستم و ایشان با اشاره عقرب را به زمین انداختند، مرتبه سوم نیز هنگام برخاستن متوجه عقرب سومی شدم و باز از امام زمان طلب کمک نمودم و حضرت آن را نیز به هلاکت رساندند، بعد از آن برخاستم، به حضرت سلام کرده و دست ایشان را بوسیدم.. ناگهان با صدای مأمور زندان از خواب پریدم، که با پرونده قضایی من در همان نیمه شب به زندان آمده بود و به من گفت: برخیز! قاضی دستور داده فورا آزاد شوی.. برخیز!
و به برکت عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من از زندان آزاد شدم..
بعد از اینکه مرحوم شحاته این ماجرا را برای ما نقل کردند، از ایشان پرسیدیم: به نظر شما تعبیر آن سه عقرب چیست؟
ایشان فرمودند: آن سه عقرب سیاه، سه خلیفه غاصب یعنی ابوبکر، عمر و عثمان لعنهم الله تعالی بودند و از آنجایی که من به تازگی شیعه شده بودم، هنوز در قلبم مقداری تعلق نسبت به آن سه نفر وجود داشت، همین که امام زمان علیه السلام آن سه عقرب را از من دور کردند تعلق خاطرم نسبت به آنان کاملا برطرف شد و الآن در قلب من چیزی جز بغض و عداوت نسبت به آن سه ملعون وجود ندارد..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 مرداد 1393 :: نویسنده : داود سرخه
مصاحبه شبکه نیل مصر با رئیس دانشگاه الازهر، دکتر احمد طیب که الان مفتی الازهر است درباره شیعه و سنی :
- خبرنگاری سوال کرد آیا به نطر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، 50 سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

- خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند.

- خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند.

شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

- خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.

شیخ طیب پاسخ داد: این حرف ها خرافه پیرزن ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

- خبرنگار گفت: 23 روحانی از یک کشور(عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند، رافضی هستند.

شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

- خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟

شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

- خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم: شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این ها مسلمان هستند؟

شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟ قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

- خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از 1000 سال پیش هنوز زنده است.

شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

- خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک 8 ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک 8 ساله امام شده است.

شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود، اینکه یک کودک 8 ساله هم امام باشد عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه ای نمی زند و آنها مسلمانند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : داود سرخه

حضرت فاطمه زهرا(س)همواره امام حسن(ع) را كه بیش از هفت سال نداشت به مسجد می فرستاد تا آن چه را كه رسول خدا(ص)در میان مسلمین مطرح می كند به خاطر بسپرد و شنیده های خود را برای مادر بازگو كند.
امام حسن(ع) نیز با كمال نظم و به صورتی شیوا و شیرین گفته های جدش را در خانه برای مادرش بیان می كرد.
در آن روزها،هر گاه امیر مؤمنان(ع) به منزل می آمد با كمال تعجب می دید كه حضرت زهرا(س) از آیات تازه‌ی قرآن و روایات رسول خدا(ص) آگاه است. پس از او پرسید:
«این علوم و معارف را چگونه به دست آوردی ؟»
حضرت زهرا(س) فرمود:
«هر روز فرزندم حسن مرا از آیات و روایات تازه آگاه می كند
لذا در یكی از روز ها امیر مؤمنان(ع) در منزل مخفی شد تا سخن گفتن كودك خود را ملاحظه فرماید.
امام حسن(ع) طبق معمول وارد خانه شد تا آن چه از پیامبر اكرم(ص) در ضمن سخنرانی شنیده بود،برای مادر بیان نماید.
ولی این بار به خلاف همیشه هنگام تكلم دچار لكنت شد و كلمات را به زحمت ادا می كرد.
حضرت فاطمه(س) متعجب شد و فرمود:
« پسرم چرا امروز در سخن گفتن ناتوان شده ای ؟ »
امام مجتبی(ع) فرمود:

«یا اُمّاه!  قَلَّ بّیانی و كَلَّ لِسانی،لَعَلَّ سَیِّداً یّرْعانی»


«مادر جان! (تعجب نكن) از این رو زبانم لكنت گرفته و بیانم از فصاحت افتاده است ؛ چرا كه گویا شخص بزرگی سخنانم را می شنود ! »
در این حال امیر مؤمنان علی(ع) از پشت پرده بیرون آمد و فرزندش را در آغوش گرفته و بوسید .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : داود سرخه



رسول خدا(ص) فرمود: "علیٌ خیر البشر، من أبی فقد كفر؛

 علی بهترین انسان ها است. كسی كه این امر را قبول نكند محققاً كافر شده است".*
 این حدیث شریف از احادیثی است كه اهل سنت هم در كتب خود نقل كرده اند، از جمله: متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 625، حدیث 33045؛ قندوزی حنفی در ینابیع الموده، ص 246.
روزی آیت الله العظمی بهجت در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا كاظمین یكی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت كرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یك مدرسه را كه قریب 60-70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این كه جا برای نشستن آنها كم است غذا نیز خیلی اندك است، بی درنگ به ذهنش خطور كرد كه آیت الله حاج شیخ فتحعلی كاظمینی را از جریان با خبر سازد.

وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بیایم. تا اینكه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یك پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم كنید، و مكرر می فرموده است:

« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد كفر: هشدار، كه علی علیه السلام بهترین انسانهاست، و هر كس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] كفر ورزیده است. بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »

تا اینكه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : داود سرخه

ماجرای جالب از غسالخانه بهشت زهرا
یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید:
یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.

آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود،
 آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : داود سرخه


روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



علامه امینی (ره) (عالم بزرگ معاصر، صاحب كتاب ارزشمند الغدیر) در یكی از سفرها در مجلسی شركت كرد، یكی از علمای اهل تسنّن به او گفت: «شما شیعیان در مورد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ غلو و زیاده‌روی می‌كنید، مثلا او را با لقب «یَدُالله»، «عَیْنُ الله» (دست خدا، چشم خدا) و... می‌خوانید، توصیف صحابه، تا این حد، نادرست است.»
علاّمه بی‌درنگ جواب داد: «اگر عمر بن خطاب، علی ـ علیه السّلام ـ را با چنین القابی خوانده باشد، چه می‌گویید؟» او گفت: سخن عمر برای ما حجت است. علامه امینی در همان مجلس، یكی از كتاب‌های اصیل اهل تسنّن را طلبید، آن كتاب را حاضر كردند، علامه آن را ورق زد، صفحه‌ای از آن را گشود كه در آن صفحه این حدیث آمده بود:
«مردی به طواف كعبه اشتغال داشت، در همانجا به زن نامحرمی، نگاه نامشروع كرد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ او را در آن حال دید، با دست، ضربه به صورت او زد و به این ترتیب او را مجازات كرد.
او در حالی كه دستش را بر صورتش نهاده بود و بسیار ناراحت بود، به عنوان شكایت از علی ـ علیه السّلام ـ، نزد عمر بن خطاب آمد، و ماجرا را گفت.
عمر در پاسخ او گفت: قد رای عین الله و ضرب یدالله: «همانا چشم خدا دید و دست خدا زد.»
كنایه از اینكه: چشم علی ـ علیه السّلام ـ آنچه می‌بیند خطا نمی‌كند، زیرا چشم او چشمی است كه آمیخته با اعتقاد به خدا است و چنین چشمی، اشتباه نمی‌كند، و دست علی ـ علیه السّلام ـ نیز جز در راه رضای خدا حركت نمی‌نماید.
سؤال كننده وقتی كه این حدیث را دید مطلب را دریافت، و قانع شد.
منبع:          محمّد محمّدی اشتهاردی-یكصد و یك مناظره، ، ص197




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



آیت الله اراکی فرمود:



شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت:خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت:نه

با تعجب پرسیدم.پس راز این مقام چیست؟

جواب داد:هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟ با اشک گفت:

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت

تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود

گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟

او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ،

لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم



منبع: کتاب آخرین گفتارها





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 آبان 1392 :: نویسنده : داود سرخه

حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا قرائتی:

اگر در اینجا پسر من حضور داشت
و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم
و او در این 6 بار جواب من را ندهد
شما نمی‌گویید، چه پسر بی‌ادبی
حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود
دو بار «حی علی الصلوٍة»
دو بار دیگر «حی علی الفلاح»
و بار دیگر «حی علی خیر العمل» به او گفته شود
و همچنان نسبت به اقامه نماز بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهمیت باشد
این شخص بی‌ادب نیست؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آبان 1392 :: نویسنده : داود سرخه


قال رسول الله صلی الله علیه و اله :

(( مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح  من رکبها نجا ،و من تخلف عنها غرق. ))

{ اهل بیت من مانند کشتی نوح هستندهر کسی بر آن سوار شد نجات یافت و هر کسی از آن تخلف کرد غرق شد }




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : داود سرخه
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کد آهنگابزار وب مستر