تبلیغات
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
 
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
چهارشنبه 12 خرداد 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 خرداد 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 خرداد 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه
علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:
در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.
این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.
هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ ای؟
در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />    
شیخ انصاری مادرش را تا نزدیك حمّام به دوش مى گرفت و او را به زن حمامى سپرده، مى ایستاد، تا بعد از پایان كار او را به خانه برگرداند.
- هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.
- پس از مرگ مادر به شدت مى گریست. می فرمود گریه ام براى این است كه از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم.
- شیخ پس از مرگ مادر با كثرت كار و تدریس و مراجعات، تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنكه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : داود سرخه

شیخ مصباح الدرینی یکی از بزرگترین علمای اهل سنت کشور مصر با حضور در حرم مطهر امام حسین علیه السلام در شهر کربلاء رسما به مذهب حقه تشیع گروید.

 

photo_2016-04-13_01-12-31

photo_2016-04-13_01-12-27

شیخ الدرینی پیشتر عضو جماعت سلفی های اخوان المسلمین و از اساتید محمد مرسی رئیس جمهور مخلوع و سابق مصر و از نزدیکان یوسف قرضاوی عالم مشهور وهابی مصری الاصل ساکن قطر به شمار مى رود. ایشان در سفر خود به شهر مقدس کربلا و در حرم امام حسین علیه السلام تشیع خود توسط آیت الله سید مرتضی قزوینی شیعه شد.


دکتر الردینی یکی از محققان سنی مذهب دانشگاه الازهر و از مرشدان اخوان المسلمین مصر است که پس از چهار سال تحقیقات گسترده در مورد تشیع، در سال ۷۳ سالگی به مذهب شیعه اثناعشری وارد شده است.

وی به مدت ۴۰ سال در آمریکا به تبلیغ اسلام مشغول بوده است و در کالیفرنیا مساجد و مراکز اسلامی زیادی بنا نهاده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه
یکی ازشاگردان آیت الله مجتهدی تعریف میکند که
یک روز با اصرار بعد از کلاس درس استاد را برای ناهار به منزل
خودمون بردم، بعد از یک بار غذا کشیدن از من خواست دوباره برایشان
غذا بکشم، خیلی تعجب کردم اما چیزی نگفتم، بعد از جمع کردن
سفره طاقت نیاوردم از ایشان پرسیدم حضرت استاد ببخشید
که ازتون این سوال رو میپرسم، آخه شما اهل غذا نیستید
چطور دوبار غذا کشیدید؟ البته برای من باعث افتخار و خوشحالیست..
استاد فرمودند سوال رو از من کردی برو جوابشو از خانومت بگیر.
رفتم از همسرم پرسیدم موقع پختن غذا چه کردی؟
کمی فکر کرد و گفت باوضو بودم.
رفتم به ایشان گفتم خانومم باوضو بوده.
فرمودند اینکه کار همیشگی شان است، بپرس دیگر چکار کرده؟
رفتم پرسیدم، خانومم کمی فکر کرد و گفت
وقتی داشتم غذا میپختم کمی باخودم روضه سیدالشهدا رو
زمزمه کردم و قطره اشکی هم ریختم.
نزد استاد رفتم و اینرا گفتم.
لبخندی زدند و گفتند بله دلیل رفتارم این بود.
اگر نیت کنید ثواب این غذای امروز نذر یکی از ائمه شود
آنوقت هم آشپزی برایت دلنشین تر است،هم اینکه خانواده هر روز
سر سفره یکی از ائمه نشسته اند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه

عارف مرحوم ﺣﺎﺝ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺩﻭﻻﺑﯽ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺍﻥ ﺷﺪ، ﺑﺪﺍﻥ که ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻦ ﻭ ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﮑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﯽ؟
ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯾﺎﺭ ﺍﺳﺖ.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 فروردین 1395 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
از یکی از بزرگان در مورد کیفیت نماز او سوال کردند گفت:
چون وقت نماز داخل می شود وضو می گیرم و به مصلای خود می روم و لحظه ای می نشینم
تا اعضا و جوارح من آرام گیرد سپس به نماز بر می خیزم و کعبه را میان دو ابروی خود قرار می دهمو صراط را در زیر قدم خود می بینم و بهشت را در طرف راست جهنم را در طرف چپ و ملک الموت را در عقب سر و چنان می پندارم که این آخرین نماز من است پس در میان امید وخوف می ایستم و تکبیرهالاحرام می گویم و شمرده قرائت می گویم و به خضوع و خشوع رکوع و سجود می کنم و به اخلاص تمام نماز را تمام می کنم در حالی که نمی دانم که نماز من قبول شده یا نه ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
هزاران درود بر تو باد،،
با وجود اینکه جسمت بی ستون است،،،
با دستان مهربانت،،
برای خانواده ات ستون بَنا میکنی...

 آپلود عکس" a




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : داود سرخه
آپلود عکس" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : داود سرخه

دنیاپرستان را بنگرید كه به چه دل بسته‌اند

و بر سر چه با هم نزاع دارند،

به دنیایی از كاغذ و مقوا و خانه عنكبوت ... !

"عارف بزرگ ایت الله بهجت (ره)"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 بهمن 1393 :: نویسنده : داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شفای دیده آیة الله بروجردی! و گل پای زوار بقیع

متن سخنان ایت الله وحید خراسانی
این فقیه متبحر، آیت الله بروجردی، که اینجا خوابیده، این مرد، در اواخر عمرش با آن سن پیری، مطالعه می کرد دقیق ترین خطوط را. بعد قصه خودش را نقل کرد، گفت: چشم من به یک دردی مبتلا شد، معالجه هر چه کردم اثر نکرد، رفتم برای تشرف به عتبات، به بصره که رسیدم، سوار قطار شدم، در آنجایی که من سوار بودم، این زوار پیاده، که قاصد زیارت سیدالشهداء بودند، سوار شدند.
یکی از اینها خوابیده بود، من از آن گـِل بین انگشتهای پای این شخص، یک کمی برداشتم، به هر دو چشم مجروحم مالیدم، به مجرد اینکه آن گـِل را مالیدم، درد برطرف شد و تا این سال محتاج به عینک نشدم، این معرفت این فقیه متبحّر است.
اگر آنها این معرفت را ندارند که بفهمند گـِل پای زوّار قبر این خاندان، گـِل پای زوّار قبرشان می شود شفای درد بی درمان، آن وقت پای برهنه به بقیع بروی با حفظ الصحة مخالف است؟ اگر معرفت مثل این فحل علم را هم نداری، جوراب را پا کن، اما کفشها را دربیار، آنجا می دانی چه خبر است؟ آنجا جائی است که (ذلک و من یعظم شعائر الله). آن قدرِ متیقن از شعائر الهیّه آن چهار قبر است، تعظیم آن چهار قبر، علامت تقوای دل است،آنها که پا برهنه اند در بقیع، تقوای دلشان در عملشان مجسّم است.
اهل علم، مردم غافل را از خواب غفلت بیدار کنند، حرمت بقیع را نگه دارند، به آن قبرهای خراب شده نگاه نکنند، باید همه پا برهنه آنجا بروند تا به کوریِِ چشم آنها که این قبور را خواستند از میان ببرند، روشن بشود که عظمت در حدّی است که سر از پا در این حرم شناخته نمی شود.
منبع:سایت ایت الله وحید خراسانی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 مهر 1393 :: نویسنده : داود سرخه
داستان عجیب و تأثیر گذار شهید شیخ حسن شحاته در زندان مصر ::

یکی از دوستان نقل می کرد: حدود 12 سال قبل که مرحوم شحاته به ایران آمده بودند، به اتفاق چند نفر به زیارت ایشان رفتیم و ایشان ماجرای گرفتار شدنشان در زندان مصر را برای ما تعریف کردند.
ایشان گفتند: زمانی که من شیعه شدم، پس از مدتی کوتاه و در جشن عید غدیر مرا دستگیر کردند و روانه زندان نمودند. دو سه هفته ای در زندان بودم تا اینکه شب عاشورا فرا رسید، در آن شب به امام زمان علیه السلام توسل پیدا کرده و زیاد گریستم و با دلی شکسته به امام زمان گفتم: آقا مرا به خاطر یاری دین و نشر مکتب شما، به اینجا آورده اند؛ فرزندانم در خانه منتظر من هستند و از اوضاع من بی خبرند، مولاجان! منت بر سرم بگذارید و مرا از این زندان نجات دهید؛ این ها را گفتم و خوابیدم، در عالم رؤیا دیدم در وسط زندان یک صندلی قرار دادند و امام زمان علیه السلام تشریف آورده و بر روی صندلی نشستند، همین که خواستم به احترام برخیزم و دست حضرت را ببوسم، ناگاه متوجه عقرب سیاهی شدم که بر روی دستم قرار دارد و به من اجازه حرکت نمی دهد، از حضرت کمک خواستم، ایشان اشاره ای فرمودند و عقرب از روی دستم به زمین افتاد و هلاک شد، خواستم برخیزم که عقرب دیگری روی دستم مشاهده کردم، باز از حضرت کمک خواستم و ایشان با اشاره عقرب را به زمین انداختند، مرتبه سوم نیز هنگام برخاستن متوجه عقرب سومی شدم و باز از امام زمان طلب کمک نمودم و حضرت آن را نیز به هلاکت رساندند، بعد از آن برخاستم، به حضرت سلام کرده و دست ایشان را بوسیدم.. ناگهان با صدای مأمور زندان از خواب پریدم، که با پرونده قضایی من در همان نیمه شب به زندان آمده بود و به من گفت: برخیز! قاضی دستور داده فورا آزاد شوی.. برخیز!
و به برکت عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من از زندان آزاد شدم..
بعد از اینکه مرحوم شحاته این ماجرا را برای ما نقل کردند، از ایشان پرسیدیم: به نظر شما تعبیر آن سه عقرب چیست؟
ایشان فرمودند: آن سه عقرب سیاه، سه خلیفه غاصب یعنی ابوبکر، عمر و عثمان لعنهم الله تعالی بودند و از آنجایی که من به تازگی شیعه شده بودم، هنوز در قلبم مقداری تعلق نسبت به آن سه نفر وجود داشت، همین که امام زمان علیه السلام آن سه عقرب را از من دور کردند تعلق خاطرم نسبت به آنان کاملا برطرف شد و الآن در قلب من چیزی جز بغض و عداوت نسبت به آن سه ملعون وجود ندارد..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : داود سرخه
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کد آهنگابزار وب مستر