تبلیغات |
شوش سرخه اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
در ابتدای تحصیلات آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در زمستانی سرد پدر ایشان به او سر می زند.وقتی می بیند فرزندش نه فرشی دارد نه چراغی با عتاب به او می گوید: نگفتم طلبه نشو گرسنگی دارد محرومیت دارد.......سید که بسیار ناراحت شده بود رو به قبله کرده خطاب به آقا امام زمان می گوید : آقا عنایتی بکنید تانگویند آفا ندارید..دقایقی نمی گذرد که در مدرسه رامی زنند..خادم در را باز می کند معلوم می شود با سید ابو الحسن کار دارند..سید وقتی به در مدرسه مراجعه می کند.شخصی می بیند که پنج قران(پول ان زمان) به او می دهد و می گوید:شمعی هم در طاقچه حجره است روشن کن تا نگویند شما آقا ندارید (خوبی تمام .مروری کوتاه بر زندگی آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی.جعفر مروجی) فارس:سید محمد قاسم حسینی خطیب نوجوان که در ایام محرم در فاطمیه ارشاد تهران منبر میرود، میگوید: 13 سال دارم و با عشق و ارادتی که به ائمه اطهار(ع) دارم، توانستم تحصیلات خود را برای دروس حوزوی از سن ۴ سالگی شروع و تاکنون ادامه دهم. ![]() سید محمدقاسم تأکید میکند که لباس وی ارشادی است و نه طلبگی، چرا که هنوز به سن تکلیف نرسیده است.این خطیب نوجوان کشورمان که متولد شهرستان ساری است، یادآور میشود: به دلیل مشغله کاری پدرم هماکنون به شهر فیروزکوه و دماوند مهاجرت کردیم و این مهاجرت باعث شده است تا ادامه حفظ قرآن که ۵ جزء آن را پیش برده بودم متوقف شود پدر سید محمدقاسم روحانی است و محمدقاسم نیز ابراز امیدواری میکند با مراجعه به مشهد مقدس علاوه بر تحصیلات در نظام آموزشی، به تحصیلات حوزوی نیز بپردازد. حسینی
که اکنون مقطع سوم راهنمایی را میگذراند، درباره مکانهای مختلفی که تا
به حال منبر رفته است، میگوید: خطابههای مختلفی در لشگر 21 محمد
رسولالله(ص) و مراسمهای دولتی ایراد کردم اما زیباترین خاطرهام به زمانی
باز میگردد که ۸ سال بیشتر نداشتم و توانستم نخستین منبر ارشادی خود را
در حضور بزرگان حوزوی برگزار کنم.این مبلغ نوجوان ادامه میدهد: برای تبلیغ بهتر دین مبین اسلام در سطح جهان به فراگیری زبان انگلیسی مشغول هستم. گردآوری:گروه خبر سیمرغ
درمسجد النبی اسماء ائمه معصومین نوشته شده است معمار مسجد پیامبر که به اهل بیت علاقه داشته وقتی به اسم مبارک آقا امام زمان عج الله فرجه الشریف میرسد طوری می نویسد تا به مسلمان بفهماند که امام زنده و به اذن خدا حی است نویسنده (( ح)) محمد را طوری به ((ی)) المهدی وصل میکند که از دور کلمه (( حی )) معلوم بود که بعدا نقطه وصل دو حرف را ازهم جدا کردنند
این واقعه كه با عنوان قضیه انار در روضه های مرحوم كافی معروف است، آن را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب پیامبر اکرم می فرماید: بدان که عمره همان حج اصغر است ویک عمره بهتر از دنیاست وآنچه در آن است
امام صادق می فرماید:القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله قلب حرم خداوند متعال است پس در حرم او غیر او را ساکن مکن بحارالانوارج70ص25 ای یکدله وصددله دل یکی کن مهر دگران را زدل خود یله کن روزی گنجشک نری نزد حضرت سلیمان (ع)آمد وعرض کرد:این گنجشک ماده به من بی مهری می کند هرچه من به او محبت می کنم در عوض او به من بی محبتی می کند .حضرت از گنجشک ماده باز خواست کرد .گنجشک ماده گفت: دروغ می گوید که به من محبت دارد یکی دیگر را هم زیر سر داردو دوست دارد..حضرت سلیمان زار زار گریه کرد میدانی چرا؟ یعنی: خدایا نکند در فلب ما هم غیر تو جای گیرد بحار الانوار ج14 ص65 شخصی نزد حضرت آیت الله العظمی اراکی ره آمد وتقاضای موعظه کرد.آقا از او پرسیدند:شغلت چیست ؟ گفت: نجار آقا به او فرمودند: یک درب هم برای خود بساز وبگذار جلوی دلت روی انه یکون فی رایه المهدی علیه السلام " اسمعوا و اطیعوا " در بحار الانوار از کتاب فضل بن شاذان نقل است :درپرچم ورایت حضرت مهدی علیه السلام نوشته ( گوش بدهید واطاعت کنید) بحارالانوار ج52 ص305
قال رسول الله صلی الله علیه وآله لاتذهب الدنیا حتی یلی امتی رجل من اهل بیتی یقال له المهدی دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردی از اهل بیت من رهبری کند به او مهدی گفته می شود (کمال الدین وتمام النعمه ج3 ص644) امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:
روزی مردی بینوا که بر اثر فشار زندگی جانش به لب رسیده ودستش از همه جا کوتاه شده بود به امید رسیدن به نوایی به مدینه آمد..او درآنجا از کریم ترین وسخی ترین فرد سوال کرد..به او گفتند : حسین بن علی علیه السلام شریف ترین وسخی ترین فرد مدینه است..مرد بینوا در جستجوی امام به مسجد آمد وحضرت را در حال نماز دید.او در همان جا با خواندن ابیاتی خواسته اش را مطرح کرد... لم یخب الان من رجاک ومن حرک من دون بابک الحلقه انت جواد و انت معتمد ابوک قد کان قاتل الفسقه تا به حال نا امید ومایوس نشده هرکسی که به تو امید بسته ودرب خانه ات را کوبیده است تو بخشنده ای و تو مورد اعتمادی و پدرت نابوده کننده افراد فاسق و تبهکار بود امام حسین بعد از شنیدن سخنان رو به قنبر کرد وفرمود: آیا از مال حجاز چیزی بجای مانده است..قنبر گفت: بلی چهار هزار دینار داریم ..امام فرمود: قنبر آنها را حاضر کن که این شخص از ما سزاوارتر ونیازمندتر است..سپس امام به منزل رفت وردای خود را از تن در آورد ودینارها را درآن پیچید واز لای در به آن مرد نیازمند داد واشعار او را نیز پاسخ داد: خذها فانی الیک معتذر واعلم بانی علیک ذو شفقه لو کان فی سیرنا الغداه عصا امست سمانا علیک مندفعه لکن ریب الزمان ذو غیر و الکف منی قلیله النفقه اینها را از من قبول کن من از تو عذر می خواهم وبدان که من برای تو مهربان هستم اگر امروز قدرت وحکومتی داشتیم ودست ما باز تر بود مطمئنا آسمان جود ورحمت ما برتو ریزش می کرد ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی وتغییر است وبخشش من اندک شده است مرد نیازمند هدایای امام را از لای در گرفت وگریست. امام پرسید: آیا عطای ما کم شمردی؟ گفت: نه به این نکته می اندیشم که این دستان پر مهر وبا سخاوت چگونه در زیر خاک پنهان خواهد شد.... بحار الانوار ج44 ص190
قال رسول الله صلی الله علیه وآله اُحِبُّ الصِّبیانَ لِخَمسٍ : اَلاوَّلُ : اَنـَّهُم هُمُ البَکّاؤونَ وَالثّانى : یَتَمَرَّغونَ بِالتُّرابِ وَ الثّالِثُ : یَختَصِمونَ مِن غَیرِ حِقدٍ وَ الرّابعُ : لا یَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَیئا وَ الخامِسُ : یُعَمِّرونَ ثُمَّ یُخَرِّبونَ کودکان را به خاطر پنج چیز دوست می دارم اول آنکه بسیار می گِریند دوم آنکه خاک بازى می کنند سوم آنکه دعوا کردن آنان همراه با کینه نیست چهارم آنکه چیزى براى فردا ذخیره نمی کنند پنجم آنکه می سازند و سپس، خراب می کنند (دلبستگى ندارند). المواعظ العددیّه، ص256
قال الامام علی بن ابیطالب سلام الله علیه من لان عوده کثفت اغصانه هرکس نهال وجودش (اخلاق) نرم باشد شاخه هایش (دوستان) انبوه وفراوان می شوند نهج البلاعه حکمت ها 213 ![]() ماجرای شام خوردن آیت الله مرعشی نجفی با امام زمان(عج) و رازهای مسجد سهله در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة الله الاعظم(عجل الله فرجه الشریف) داشتم، با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیت که جمال آقا صاحب الامر علیه السلام را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود، هنگامی که به آنجا رسیدم بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت مخصوصاً از زیادی قطاع الطریق و دزدها؛ ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که ببیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سید! سلام علیکم ». ترس و وحشت به کلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم. به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سوال کرد: « کجا قصد داری؟ » گفتم: « مسجد سهله » فرمود: « به چه جهت؟ » گفتم: « به قصد تشرف زیارت ولی عصر علیه السلام ». مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان ( مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله) رسیدیم، داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی
که سید خواند که کأنّ با او دیوار و سنگها آن دعا را میخواندند، احساس
انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم. بعد از دعا سید فرمود: « سید تو گرسنه ای، چه خوبست شام بخوری ». پس سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چهله زمستان، و سرمای زننده ای بود و من متوجه این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا، شام خوردم. سپس فرمود: « بلند شو تا به مسجد سهله برویم » داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این آقا کیست. بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: « ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه میروی یا در همین جا میمانی؟ » گفتم: « میمانم ». در وسط مسجد در مقام امام صادق(ع) نشستم به ایشان گفتم:آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟ در جواب، کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگیست و ما از این فضول دوریم. این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم میآید ارکان وجودم میلرزد. به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعض آنها اشاره میکنم. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد، سید عرب فرمود:ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟ گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم « استخیرالله برحمته خیرة فی عافیه » پس قبضه ای از تسبیح را گرفته و می شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر یکی ماند خوب است. فرمود: برای این استخاره، باقی ماندهای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف میشود که استخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف میشود که استخاره اول میانه است. » به حسب قواعد علمیه میبایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست. از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک. دیگر اینکه تأکید فرمودند، بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: کفایت می کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت. تأکید فرمود که:بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان. « اللهم سّرحنی عن الهموم والغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین ». و دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر. « اللّهم صل علی محمّد و آل محمّد و ترحّم علی عجزنا و أغثنا بحقهم. » در تعریف و تمجید از کتاب شریف شرایع الاسلام مرحوم محقق علامه حلی فرمود: « تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل آن. »تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثانی ندارند، و یا دارند ولکن یادی از آنها نمی کنند. تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن. چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می کنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است. تأکید بر زیارت سیدالشهداء علیه السلام. دعا در حق من و فرمود: « قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع. » پرسیدم: « نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس روسفیدم؟ » فرمود: « عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی ». گفتم: « نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟» فرمود: « تمام آنها از تو راضی اند و درباره ات دعا می کنند ». استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف. دعا فرمودند. در اینجا مطالب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست. پس خواستم که از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب کیست که این همه بافضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم، تا صبح شد چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود. این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم. منبع : کتاب شیفتگان حضرت مهدی(عج) ![]() فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گرد --ظاهرت هست چنان که خجالت نکشی؟ باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟ پول بی شبهه و سالم ز همه دارییت داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟ حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که درحافظه دستی نبری واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران می توان گفت تو را شیعه ی اثنا عشری
پیشرفت اسلام، متکی به شمشیر نبوده بلکه به فداکاری والای حسین بدست آمد. من از حسین یاد گرفتم چطور پیروز شوم در حالیکه مظلوم و ستمدیده هستم گاندی![]() قال الامام الصادق علیه السلام: اذا اراد الله بعبد خیرا قذف فی قلبه حب الحسین وحب زیارته زمانی که خداوند بخواهد به بنده خود خیری بدهد محبت امام حسین علیه السلام رادر دل او قرار می دهد واو را شیفته زیارت کربلا قرار می دهد...(کامل الزیارات)
دانیال به عقیده معتقدین به ادیان ابراهیمی یکی از پیامبران بنی اسرائیل (قرن هفتم قبل از میلاد) است ظهور دانیال در سال 768 قبل از میلاد بود . دانیال به زبانهای عبری مفهوم (خدا حاکم من است) را دارد. در سال ۶۵۵ قبل از میلاد وی را به دربار «نبوکد نصر» پادشاه بابل به اسارت بردند. وی در آنجا به علوم کلدانیان و زبان مقدس واقف گردید و در حکمت از آنان پیشی گرفت. اولین واقعهای که سبب نفوذ دانیال نبی گردید تعبیر خواب نبوکد نصر بود. بدین گونه ادعای پیغمبری نمود ومورد توجه آن پادشاه قرار گرفت. وی به همراه عدهای از قوم یهود به ایران مهاجرت نمود و در شوش ساکن شد و در آنجا درگذشت. آرامگاه دانیال نبی در ساحل شرقی رودخانه شاوور و روبروی تپه ارگ قرار دارد. بنای زیارتگاه شامل دو حیاط است. بر روی گنبد مخروطی – پلهای قرار دارد که نوع رایج گنبد های منطقهاست.
گاه خداوند آن قدرصدایت را دوست دارد که سکوت می کند تا تو بارها بگویی خدای من
عن عبدالله بن میمون عن ابی عبدالله علیه السلام قال: فلت له : ما لمن زار قبر الحسین (ع) عارفا بحقه غیر مستکبر ولا مستنکف؟ قال: یکتب له الف حجه مقبوله و الف عمره مقبوله وان کان شقیا کتب سعیدا ولم یزل یخوض فی رحمه الله (وسایل الشیعه ج14ص454) عبدالله بن میمون از امام صادق سوال می کنند:کسی که امام حسین رازیارت کند درحالی که اززیارت امام مستکبر نباشد با حالت خضوع باشد ومستنکف نباشد یعنی بااشتیاق زیارت کند .امام فرمود: برای او هزار حج مقبول وهزار عمره مقبوله نوشته می شود و اگرشقی باشد سعید وخوشبخت نوشته می شود وتا ابد در رحمت خداوند قرار می گیرد ![]()
بنده من :توهنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش می دهم که گویی همان یک بنده را دارم ولی تو چنان غافلی که گویی صدها خدا داری .الهی العفو قال الامام الصادق علیه السلام: ما من احد یوم القیامه الا وهو یتمنی انه من زوار الحسین لما یری مما یصنع بزوار الحسین من کرامتهم علی الله تعالی امام صادق (ع) می فرماید:روز قیامت هیچ کسی نیست مگر آرزوی می کندای کاش از جمله زائران امام حسین می بود وسبب آن این است که می بیند کرامت خداوند نسبت به زائران امام حسین (کتاب وسایل الشیعه ج14ص424) متن
روایت شده که مسلمانان گذشته اگر تکبیره الاحرام نماز جماعت رادرک نمی کردند واز یک رکعت نماز محروم می شدند به مدت سه روز ناراحت بودند وخود را تعزیت می گفتند واگر ازیک نماز جماعت باز می ماندند تا یک هفته چنین بودند (کتاب اسرار الصلوه ملکی تبریزی ص82)
رسول خدا از جبرئیل پرسید: کدام یک از مکانها نزد خداوند محبوبتر است؟ پاسخ داد: مسجدها. ومحبوبترین افراد اهل مسجد کسانی اند که پیش از دیگران به مسجد می روند وپس از آنان خارج می شوند
امام صادق می فرماید: هنگامی که رسول خدا برجنازه سعد بن معاذ نماز می خواندند نود هزار فرشته ک جبرئیل هم با آنها بود درنماز شرکت کردند درپایان پیامبر ازجبرئیل سوال کردند: که چه چیزی سبب شد که شما درنماز برسعد حاضر شوید ؟ جبرئیل عرض کرد: برای این که سعد در هر حال چه در راه رفتن ونشستن وایستادن وپیاده وسواره سوره توحید(قل هو الله احد) را می خواند خدایا: ما را به خاطر همه درهایی که زدیم و هیچ کدام خانه تو نبود ....ببخش |
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||