تبلیغات
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
 
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : داود سرخه
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

۩۩کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما۩۩

مصاحبه شبکه نیل مصر با رئیس دانشگاه الازهر، دکتر احمد طیب که الان مفتی الازهر است درباره شیعه و سنی :
- خبرنگاری سوال کرد آیا به نطر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، 50 سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

- خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند.

- خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند.

شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

- خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.

شیخ طیب پاسخ داد: این حرف ها خرافه پیرزن ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

- خبرنگار گفت: 23 روحانی از یک کشور(عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند، رافضی هستند.

شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

- خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟

شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

- خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم: شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این ها مسلمان هستند؟

شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟ قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

- خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از 1000 سال پیش هنوز زنده است.

شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

- خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک 8 ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک 8 ساله امام شده است.

شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود، اینکه یک کودک 8 ساله هم امام باشد عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه ای نمی زند و آنها مسلمانند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 مرداد 1393
داود سرخه
ورد أن عمر بن الخطاب لقى حذیفة بن الیمان

فقال له عمر بن الخطاب :

كیف أصبحت یا حذیفة ؟

فقال حذیفة :

أصبحت أحب الفتنة وأكره الحق وأصلى بغیر وضوء ، ولى فى الأرض ما لیس لله فى السماء ..

فغضب عمر غضبا شدیدا ، وساعتها دخل علیه الإمام علىّ بن أبى طالب وما زالت آثار الغضب على وجه عمر ،

فسأله الامام علىّ (ع) :

: أنّی أری على وجهك أثر للغضب ،

فقال عمر :

إنه حذیفة بن الیمان ، قلت له كیف أصبحت ؟ فقال : أصبحت أحب الفتنة وأكره الحق وأصلى بغیر وضوء ، ولى فى الأرض ما لیس لله فى السماء .

فقال علىّ (ع):

لقد صدق حذیفة

.. یحب الفتنة : أى المال والبنین لأن الله یقول ( إنما أموالكم وأولادكم فتنة )

.. ویكره الحق : یعنى الموت .. ویصلى بغیر وضوء : یعنى یصلى على النبى صلى الله علیه وآله و سلم بغیر وضوء أى فى كل وقت .. وله فى الأرض ما لیس لله فى السماء : یعنى له زوجة وولد ولیس لله زوجة وولد ..

فقال عمر :

والله یا أبا الحسن لقد أزلت ما فى قلبى على حذیفة ..



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 19 مرداد 1393
داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 مرداد 1393
داود سرخه
عکس: ‏كلمه ارعبت النواصب والوهابیه والداعشیه والصدامین التكفریین فكو واحد ینادی یاعلی‏

سأکتبها علی جبین المجد عنوانأ
من لم یعشق علی لیس انسانأ
ولد فی اطهر المکان الکعبه
واستشهد فی افضل مکان المسجد
و فی افضل الشهور شهر رمضان
و فی افضل اللیالی لیله القدر
و فی افضل حال الصلاة
و فی افضل الحالات من الصلاة السجود.
و یلومونی علی حبک یاعلی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 27 تیر 1393
داود سرخه

حضرت فاطمه زهرا(س)همواره امام حسن(ع) را كه بیش از هفت سال نداشت به مسجد می فرستاد تا آن چه را كه رسول خدا(ص)در میان مسلمین مطرح می كند به خاطر بسپرد و شنیده های خود را برای مادر بازگو كند.
امام حسن(ع) نیز با كمال نظم و به صورتی شیوا و شیرین گفته های جدش را در خانه برای مادرش بیان می كرد.
در آن روزها،هر گاه امیر مؤمنان(ع) به منزل می آمد با كمال تعجب می دید كه حضرت زهرا(س) از آیات تازه‌ی قرآن و روایات رسول خدا(ص) آگاه است. پس از او پرسید:
«این علوم و معارف را چگونه به دست آوردی ؟»
حضرت زهرا(س) فرمود:
«هر روز فرزندم حسن مرا از آیات و روایات تازه آگاه می كند
لذا در یكی از روز ها امیر مؤمنان(ع) در منزل مخفی شد تا سخن گفتن كودك خود را ملاحظه فرماید.
امام حسن(ع) طبق معمول وارد خانه شد تا آن چه از پیامبر اكرم(ص) در ضمن سخنرانی شنیده بود،برای مادر بیان نماید.
ولی این بار به خلاف همیشه هنگام تكلم دچار لكنت شد و كلمات را به زحمت ادا می كرد.
حضرت فاطمه(س) متعجب شد و فرمود:
« پسرم چرا امروز در سخن گفتن ناتوان شده ای ؟ »
امام مجتبی(ع) فرمود:

«یا اُمّاه!  قَلَّ بّیانی و كَلَّ لِسانی،لَعَلَّ سَیِّداً یّرْعانی»


«مادر جان! (تعجب نكن) از این رو زبانم لكنت گرفته و بیانم از فصاحت افتاده است ؛ چرا كه گویا شخص بزرگی سخنانم را می شنود ! »
در این حال امیر مؤمنان علی(ع) از پشت پرده بیرون آمد و فرزندش را در آغوش گرفته و بوسید .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 22 تیر 1393
داود سرخه
إستَأذَنَ أعمَی عَلَی فَاطِمة (علیها السلام) فَحَجَبتِه، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لها: لِمَ حَجَبتِیه و هُولا یَراکَ؟ فقالت (علیها السلام): "إن لَم یَکُن یَرانِی فإنِّی أراهُ و هُو یَشُمُّ الرِّیح" . فَقال رسول الله (صلی الله علیه و آله)" أشهَد أنَّکَ بضعَة مِنِّی "
مردی نابینا از حضرت فاطمه (علیها السلام) اذن خواست که داخل خانه شود. فاطمه )سلام الله علیها) خود را از او پوشاند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه فرمود: به چه سبب خود را مستور کردی و حال این که این مرد نابینا تو را نمی بیند. حضرت زهرا (علیها السلام) پاسخ داد، "اگر او مرا نمی بیند، من او را می نگرم، و اگرچه او نمی بیند اما بوی زن را استشمام می کند." رسول خدا پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: "شهادت می دهم که تو پاره تن منی ".
بحار الانوار، ج 43، ص 91




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 21 تیر 1393
داود سرخه

پاداش كسی كه آیت الكرسی را زیاد می خواند
عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم كه قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پریدم و خدا را شكر گفتم.
صبح كه شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف كردم.
او گفت : معلوم است كه تو آیه الكرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از كجا فهمیدی. گفت برای اینكه این آیه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زیركی حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آیه الكرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.
در آداب سفر هست که ابتداء با اهل خانواده وداع کند و در خانه بایستد و تسبیح حضرت زهرا گوید و سوره حمد را از پیش رو و از جانب راست و چپ بخواند و هم چنین آیة الکرسی را از سه جانب و بعد از آن حرکت کند
هر کسی آیت الکرسی را بعد از هر نماز تلاوت کند هیچ چیزی مانع ورود او به بهشت نمی شود الا مرگ.(منظور اینکه وقتی مرگ آمد مانع برداشته میشود و انسان وارد بهشت میشود یا اینکه در قیامت مردن نخواهد بود.)
امام محمد باقر (ع) فرمودند:هر کس آیة الکرسی را قرائت کند در حالیکه در سجده باشد هیچ موقع وارد جهنم نمیشود.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 15 تیر 1393
داود سرخه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 26 اردیبهشت 1393
داود سرخه



رسول خدا(ص) فرمود: "علیٌ خیر البشر، من أبی فقد كفر؛

 علی بهترین انسان ها است. كسی كه این امر را قبول نكند محققاً كافر شده است".*
 این حدیث شریف از احادیثی است كه اهل سنت هم در كتب خود نقل كرده اند، از جمله: متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 625، حدیث 33045؛ قندوزی حنفی در ینابیع الموده، ص 246.
روزی آیت الله العظمی بهجت در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا كاظمین یكی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت كرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یك مدرسه را كه قریب 60-70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این كه جا برای نشستن آنها كم است غذا نیز خیلی اندك است، بی درنگ به ذهنش خطور كرد كه آیت الله حاج شیخ فتحعلی كاظمینی را از جریان با خبر سازد.

وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بیایم. تا اینكه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یك پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم كنید، و مكرر می فرموده است:

« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد كفر: هشدار، كه علی علیه السلام بهترین انسانهاست، و هر كس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] كفر ورزیده است. بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »

تا اینكه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 13 اردیبهشت 1393
داود سرخه

ماجرای جالب از غسالخانه بهشت زهرا
یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید:
یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.

آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود،
 آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
داود سرخه


روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393
داود سرخه
♥•٠·
درویشی میگفت: تمام عالم به میل من رفتار میکند، فلک به خواست من میگردد، باران بدون اراده من نمیبارد!...
پرسیدند: چطور ممکن است؟!
پاسخ داد: میل خود را در میل او قربانی کرده ام؛ خواست من، خواست خداست!...
تمام غصه های عالم برای اینست که اتفاقاتی می افتد که باب میل ما نیست، اگر میل و خواسته ات را در میل و اراده خداوند قربانی کنی دیگر چیزی برخلاف خواست تو اتفاق نمی افتد و بهشت رضوان همینجاست! "رضاً لقضاک وتسلیماً لامرک"
استاد الهی قمشه ای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 21 فروردین 1393
داود سرخه
وقتی از آیت الله بهجت پرسیدند
آقا کجاست؟
ایشان جواب دادند:
"آقا در قلب های شماست،مواظب باشید بیرونش نکنید!"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 2 فروردین 1393
داود سرخه
دلهای« مُقفل» نمی فهمند!
ابوحنیفه، روزی در محضر امام صادق علیه السلام طعامی خورد و امام علیه السلام پس از دست کشیدن از غذا، فرمود:
الحمد لله رب العالمین؛ اللهم هذا منک و من رسولک صلی الله علیه و آله... خدایا این طعام نعمتی است از جانب تو و از جانب رسول تو
ابوحنیفه که این سخن در نظرش عجیب آمده بود، گفت:
یا ابا عبدالله! اجعلت مع الله شریکاً؟
آیا برای خدا شریکی قرار دادی؟ یعنی رسول خدا را همردیف با خدا در امر اطعام ما دخیل و موثر دانستی؟
امام علیه السلام فرمود:
« ویلک انّ الله تبارک یقول فی کتابه:« و ما نقموا الّا ان اغناهم الله و رسوله من فضله» و یقول عزّ و جلّ فی موضعٍ آخر:« و لو انّهم رضوا ما آتیهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سیوتینا الله من فضله و رسوله».
یعنی وای بر تو ای بی خبر از حقایق اسلام، خداوند تبارک در کتاب خود می گوید:« و ما نقموا الّا ان...( سوره توبه آیه 74)».
یعنی:« منافقان فقط از این نظر، کینه توزی کرده و درصدد انتقام گیری هستند که خدا و رسولش آنان را به فضل و کرم خود، توانگر و بی نیاز ساختند!» و همچنین در جای دیگر می فرماید:
« و لو انّهم رضوا...( سوره توبه آیه 59)».
یعنی:« ای کاش، آنان به آنچه که خدا و رسولش به آن ها می دهند راضی باشند و بگویند: خدا برای ما کافی است و ( اگر هم نیاز بیشتری پیش آید) خدا و رسولش به فضل خود، به ما خواهند داد، ما فقط رو به خدا می بریم( و رفع نیازهای خود را از او می طلبیم)».

ابوحنیفه از شنیدن این دو آیه شریفه از قرآن که رسول خدا صلی الله علیه و آله را ردیف خدا، فاعل فعل« اغنا» و « ایتا» یعنی توانگر سازنده و ثروت بخشنده انسان ها معرفی کرده اند حیرت زده شده بود گفت:
« به خدا قسم گویی من تاکنون، این دو آیه را از کتاب خدا نخوانده ام، و نیز آن ها را از کسی جز الان نشنیدم»!

امام علیه السلام فرمود:
« چرا، تو به طور حتم، این دو آیه را هم خوانده ای و هم شنیده ای؛ ولی خداوند متعال، درباره تو و امثال تو، این آیه کریمه را نازل کرده که می فرماید:« ام علی قلوب اقفالها( سوره محمد آیه 24)».
و همچنین می فرماید:« کلّا بل ران علی قلوبهم...( سوره مطففین آیه14)
چنان نیست که آنها می گویند بلکه اعمالشان بر دلهایشان چرک و زنگ نشانیده است.


بحار الانوار/ج10/ص216/ح17




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 اسفند 1392
داود سرخه
امـــام جـــواد (ع):

ثَلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ لَم یَندَم: تَرکُ العَجَلة ، وَ المَشوِرَة ، وَ التَّوَکُلُ عَلَی اللهِ عِندَ العَزمِ؛


ســه چیــز استــ که هــر کس آن را مُراعــاتــ کنــد ، پَشیمــان نگــردد :

1- اجتنــابــ از عَجلــه ، 2 - مَشــورتــ کــردن ،

3- و تَوکـُـــل بر خُــــدا در هنگــام تصمیــم گیــری .


(مسند الامام الجواد، ص 247)
کوتاه شود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 12 اسفند 1392
داود سرخه
هر وقت کم آوردی...
♥•٠·
هر جا کم آوردی...حوصله نداشتی...گرفته بودی
پول نداشتی...کار نداشتی... باطریت تموم شد...
تسبیح رو بردار صدبار بگو استغفرالله ربی و اتوب علیه.آروم میشی
استغفار آثار فوق العاده زیادی داره و فقط برای آمرزش گناه و توبه نیست...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 3 اسفند 1392
داود سرخه

داستان اول......................................................................................
روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!
وزیر در جواب فروماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد و گفت که دنبال مردی عالم و حکیم می گردم که پرسش شاه را پاسخ گوید و جایزه بزرگی را دریافت کند.
چوپان گفت: ای وزیر! حاکم و پرسش او را رها کن، من به تو بشارتی می دهم که بسیار مهمّ است. بدان که پشت این تپه، گنج بزرگی پیدا کرده ام، بیا با هم آن را تصرّف کنیم و در این جا قصری بسازیم و لشکری جمع کنیم و حاکم را از سلطنت خلع کرده و خود جای او بنشینیم! تو حاکم باش و من هم وزیر تو.
وزیر که دیگ طمعش به جوش آمده بود، عقل و هوش از سرش پرید و دست و پایش را گم کرد و گفت: گنج کجا است؟ برویم آن را به من نشان بده.
چوپان گفت: به این شرط می پذیریم که سه مرتبه زبانت را به نجاست سگ من بزنی! وزیر طمع کار پذیرفت و با خود گفت: این جا که کسی نیست تا مرا ببیند، این کار را انجام می دهم و وقتی گنج را تصاحب کردم، انتقامم را از چوپان می گیرم و او را می کُشم. سپس وزیر سه مرتبه زبان خود را به فضله ی سگ زد و بعد پرسید: حالا بگو گنج کجا است؟!
چوپان خندید و گفت: اکنون برگرد و به شاه بگو: آنچه از نجاست سگ پلیدتر است، طمع و طمع کاری است
داستان دوم..........................................................................................
صیادى گنجش
کى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى کرد؟ گفت بکشم و بخورم. گفت: از خوردن من چیزى حاصل تو نخواهد شد ولی اگر مرا رها کنى سه سخن به تو می‌آموزم که برای تو بهتر از خوردن من است. صیاد گفت بگو. گنجشک گفت یک سخن در دست تو بگویم، و یکى آن وقت که مرا رها کنى و یکى آن وقت که بر کوه نشینم.گفت: اوّلی را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت برای آن حسرت مخور. پس صیاد او را رها کرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مکن و پرید بر سر کوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا می‌کشتى اندر شکم من دو دانه مروارید بود هر یکى بیست مثقال، که توانگر مى‌شدى و هرگز درویشى به تو نمی‌رسید .مرد انگشت در دندان گرفت و دریغ و حسرت خورد و گفت باز از سومی بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش کردى سومی را می‌خواهی چکار؟ به تو گفتم برای گذشته اندوه مخور و محال را باور مکن. بدان که پر و بال و گوشت من ده مثقال نیست آن وقت چگونه در شکم من دو مروارید چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فایده؟ گنجشک این سخن گفت و پرید...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 10 بهمن 1392
داود سرخه


امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده

روزی در کنار قبرستان بقیع مدینه بودیم. یکی از این وهابی ها برای اینکه عاشقان ائمه(علیه السلام) را از قبور آن ها در بقیع دور کند،تسبیحی را در دست می گیرد و می اندازد پایین،سپس رو به حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) می کند و می گوید:
امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده
(مردم در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت از این جهت که ائمه نمی توانند رفع حاجت های مردم کنند)
من بلافاصله تسبیح خودم را به زمین انداختم و گفتم:
خدایا تسبیح منو بده خدایا تسبیح منو بده!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 27 دی 1392
داود سرخه
دیدار دانشجوی مشروب خور با آیت الله بهجت رحمة الله علیه
.
.
دانشجوبود...دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...یه لحظه تو دلم گفتم:""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن...

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>""حمید..حمید...حاج آقا باشماست""

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...آهسته در گوشم گفتن...:
     یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 25 دی 1392
داود سرخه

آیت الله بهجت رضوان الله علیه: موقع خداحافظی که می شد

می گفتند:

             الهی از عمرت پشیمون نشی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 22 دی 1392
داود سرخه

علامه امینی (ره) (عالم بزرگ معاصر، صاحب كتاب ارزشمند الغدیر) در یكی از سفرها در مجلسی شركت كرد، یكی از علمای اهل تسنّن به او گفت: «شما شیعیان در مورد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ غلو و زیاده‌روی می‌كنید، مثلا او را با لقب «یَدُالله»، «عَیْنُ الله» (دست خدا، چشم خدا) و... می‌خوانید، توصیف صحابه، تا این حد، نادرست است.»
علاّمه بی‌درنگ جواب داد: «اگر عمر بن خطاب، علی ـ علیه السّلام ـ را با چنین القابی خوانده باشد، چه می‌گویید؟» او گفت: سخن عمر برای ما حجت است. علامه امینی در همان مجلس، یكی از كتاب‌های اصیل اهل تسنّن را طلبید، آن كتاب را حاضر كردند، علامه آن را ورق زد، صفحه‌ای از آن را گشود كه در آن صفحه این حدیث آمده بود:
«مردی به طواف كعبه اشتغال داشت، در همانجا به زن نامحرمی، نگاه نامشروع كرد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ او را در آن حال دید، با دست، ضربه به صورت او زد و به این ترتیب او را مجازات كرد.
او در حالی كه دستش را بر صورتش نهاده بود و بسیار ناراحت بود، به عنوان شكایت از علی ـ علیه السّلام ـ، نزد عمر بن خطاب آمد، و ماجرا را گفت.
عمر در پاسخ او گفت: قد رای عین الله و ضرب یدالله: «همانا چشم خدا دید و دست خدا زد.»
كنایه از اینكه: چشم علی ـ علیه السّلام ـ آنچه می‌بیند خطا نمی‌كند، زیرا چشم او چشمی است كه آمیخته با اعتقاد به خدا است و چنین چشمی، اشتباه نمی‌كند، و دست علی ـ علیه السّلام ـ نیز جز در راه رضای خدا حركت نمی‌نماید.
سؤال كننده وقتی كه این حدیث را دید مطلب را دریافت، و قانع شد.
منبع:          محمّد محمّدی اشتهاردی-یكصد و یك مناظره، ، ص197




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 دی 1392
داود سرخه

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

ادامه خاطره اینجاست کلیک کن ببین


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 دی 1392
داود سرخه


~○•♥ امام صادق (ع) می فرمایند : ♥•○~

◘ تسبیحات فاطمه زهرا علیهاالسلام در هر روز پس از هر نماز

نزد من محبوب تر از هزار ركعت نماز در هر روز است. ◘







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 15 دی 1392
داود سرخه
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTPjsH8Ghjt301pyIBNz0ux58AkkYjgaw8iLp0oOhfYP9H9fg651Q
یکی از القاب مشهور امام رضا (ع) ضامن آهو است
در روایت داستان دو قول است
1..قول مشهور مردم
2..روایت شیخ صدوق،درکتاب عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 285، جهان، 1378ق.

جواب تشریحی در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 12 دی 1392
داود سرخه

یک کسی مارا دید گفت: آقای قرائتی،شما پسر ندارید؟
گفتم: نه من فقط دختر دارم
چند بار کوبید بر سینه اش که الهی،الهی خدا بهت یک پسر بدهد
من هم چندبار کوبیدم بر سینه ام،که الهی،الهی خدا یک جوعقل به تو بدهد
خدا وقتی به کسی دختر میدهد،به او میگوید به شکرانه این دختر
نماز شــکر بخوان انا اعطینــاک الکوثرفصـــل لربــک...
حدیث داریم:
 خانه ای که درآن چند دختر داشته باشد،محل رفت و آمد ملائکه است ....



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 دی 1392
داود سرخه

به آیت الله بهجت(ره) گفتند:

چه کار کنیم تا آدم بشویم ؟

فرمودند: نگویید چکار کنیم!

بلکه بگویید چه کار نکنیم تا آدم بشویم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 4 دی 1392
داود سرخه
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی ره

یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه می کنند و شانه هایشان از شدت گریه تکان می خورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتاده اید؟

ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان عج را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:

»آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع می روند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمی کنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!

« و من از گلایه امام زمان علیه السلام به گریه افتادم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 آذر 1392
داود سرخه
تاجری همراه غلامش برای سفر تجاری به کشتی سوار شدند.
وقتی کشتی به وسط دریا رسید و در اثر موج دریا به تکان خوردن افتاد، غلامِ دریا ندیده شیون و بی قراری کرد و هرچه به او گفتند کشتی امن است و جای ترس و نگرانی نیست، اثر نکرد.
حکیمی که در کشتی بود، به بازرگان گفت: اجازه بده تا او را آرام کنم. تاجر هم موافقت کرد.


حکیم دستور داد دست و پای غلام را بگیرند و او را به دریا بیندازند. مقداری که غلام در آب دریا بالا و پایین رفت، حکیم دستور داد او را گرفتند و به کشتی آوردند. غلام وقتی به کشتی بازگشت، قدر کشتی را فهمید و آرام و راضی در گوشهای ساکت نشست. اهل بیت (علیهم السلام) کشتیهای الهی اند و در دریای متلاطم دنیا مایه ی نجات ما می باشند. کُلُّنا سُفُنُ الَّنجَاة: همه ی ما اهل بیت کشتیهای نجاتیم. اگر قدر این نعمت را ندانیم، خدای حکیم ما را از کشتی تسلیم و رضای اهل بیت (علیهم السلام) به دریای ابتلائات دنیوی می اندازند و وقتی طعم تلخ غوطه ور شدن در دنیا و جدایی از اهل بیت (علیهم السلام) را چشیدیم، دوباره ما را به این کشتی نجات باز می گرداند. آن وقت قدر نعمت محبّت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را خواهیم دانست و دیگر تکانهای ناشی از امواج ابتلائات دنیوی ما را بیقرار و نا آرام نمی کند...

" مرحوم دولابی "




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 16 آذر 1392
داود سرخه


آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت:نه
با تعجب پرسیدم.پس راز این مقام چیست؟
جواب داد:هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟  با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

منبع: کتاب آخرین گفتارها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 4 آذر 1392
داود سرخه

حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا قرائتی:

اگر در اینجا پسر من حضور داشت
و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم
و او در این 6 بار جواب من را ندهد
شما نمی‌گویید، چه پسر بی‌ادبی
حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود
دو بار «حی علی الصلوٍة»
دو بار دیگر «حی علی الفلاح»
و بار دیگر «حی علی خیر العمل» به او گفته شود
و همچنان نسبت به اقامه نماز بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهمیت باشد
این شخص بی‌ادب نیست؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 6 آبان 1392
داود سرخه


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5