تبلیغات
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
 
حُبُ الحُسین أجَنَّنی
شفای دیده آیة الله بروجردی! و گل پای زوار بقیع

متن سخنان ایت الله وحید خراسانی
این فقیه متبحر، آیت الله بروجردی، که اینجا خوابیده، این مرد، در اواخر عمرش با آن سن پیری، مطالعه می کرد دقیق ترین خطوط را. بعد قصه خودش را نقل کرد، گفت: چشم من به یک دردی مبتلا شد، معالجه هر چه کردم اثر نکرد، رفتم برای تشرف به عتبات، به بصره که رسیدم، سوار قطار شدم، در آنجایی که من سوار بودم، این زوار پیاده، که قاصد زیارت سیدالشهداء بودند، سوار شدند.
یکی از اینها خوابیده بود، من از آن گـِل بین انگشتهای پای این شخص، یک کمی برداشتم، به هر دو چشم مجروحم مالیدم، به مجرد اینکه آن گـِل را مالیدم، درد برطرف شد و تا این سال محتاج به عینک نشدم، این معرفت این فقیه متبحّر است.
اگر آنها این معرفت را ندارند که بفهمند گـِل پای زوّار قبر این خاندان، گـِل پای زوّار قبرشان می شود شفای درد بی درمان، آن وقت پای برهنه به بقیع بروی با حفظ الصحة مخالف است؟ اگر معرفت مثل این فحل علم را هم نداری، جوراب را پا کن، اما کفشها را دربیار، آنجا می دانی چه خبر است؟ آنجا جائی است که (ذلک و من یعظم شعائر الله). آن قدرِ متیقن از شعائر الهیّه آن چهار قبر است، تعظیم آن چهار قبر، علامت تقوای دل است،آنها که پا برهنه اند در بقیع، تقوای دلشان در عملشان مجسّم است.
اهل علم، مردم غافل را از خواب غفلت بیدار کنند، حرمت بقیع را نگه دارند، به آن قبرهای خراب شده نگاه نکنند، باید همه پا برهنه آنجا بروند تا به کوریِِ چشم آنها که این قبور را خواستند از میان ببرند، روشن بشود که عظمت در حدّی است که سر از پا در این حرم شناخته نمی شود.
منبع:سایت ایت الله وحید خراسانی

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
داستان عجیب و تأثیر گذار شهید شیخ حسن شحاته در زندان مصر ::

یکی از دوستان نقل می کرد: حدود 12 سال قبل که مرحوم شحاته به ایران آمده بودند، به اتفاق چند نفر به زیارت ایشان رفتیم و ایشان ماجرای گرفتار شدنشان در زندان مصر را برای ما تعریف کردند.
ایشان گفتند: زمانی که من شیعه شدم، پس از مدتی کوتاه و در جشن عید غدیر مرا دستگیر کردند و روانه زندان نمودند. دو سه هفته ای در زندان بودم تا اینکه شب عاشورا فرا رسید، در آن شب به امام زمان علیه السلام توسل پیدا کرده و زیاد گریستم و با دلی شکسته به امام زمان گفتم: آقا مرا به خاطر یاری دین و نشر مکتب شما، به اینجا آورده اند؛ فرزندانم در خانه منتظر من هستند و از اوضاع من بی خبرند، مولاجان! منت بر سرم بگذارید و مرا از این زندان نجات دهید؛ این ها را گفتم و خوابیدم، در عالم رؤیا دیدم در وسط زندان یک صندلی قرار دادند و امام زمان علیه السلام تشریف آورده و بر روی صندلی نشستند، همین که خواستم به احترام برخیزم و دست حضرت را ببوسم، ناگاه متوجه عقرب سیاهی شدم که بر روی دستم قرار دارد و به من اجازه حرکت نمی دهد، از حضرت کمک خواستم، ایشان اشاره ای فرمودند و عقرب از روی دستم به زمین افتاد و هلاک شد، خواستم برخیزم که عقرب دیگری روی دستم مشاهده کردم، باز از حضرت کمک خواستم و ایشان با اشاره عقرب را به زمین انداختند، مرتبه سوم نیز هنگام برخاستن متوجه عقرب سومی شدم و باز از امام زمان طلب کمک نمودم و حضرت آن را نیز به هلاکت رساندند، بعد از آن برخاستم، به حضرت سلام کرده و دست ایشان را بوسیدم.. ناگهان با صدای مأمور زندان از خواب پریدم، که با پرونده قضایی من در همان نیمه شب به زندان آمده بود و به من گفت: برخیز! قاضی دستور داده فورا آزاد شوی.. برخیز!
و به برکت عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من از زندان آزاد شدم..
بعد از اینکه مرحوم شحاته این ماجرا را برای ما نقل کردند، از ایشان پرسیدیم: به نظر شما تعبیر آن سه عقرب چیست؟
ایشان فرمودند: آن سه عقرب سیاه، سه خلیفه غاصب یعنی ابوبکر، عمر و عثمان لعنهم الله تعالی بودند و از آنجایی که من به تازگی شیعه شده بودم، هنوز در قلبم مقداری تعلق نسبت به آن سه نفر وجود داشت، همین که امام زمان علیه السلام آن سه عقرب را از من دور کردند تعلق خاطرم نسبت به آنان کاملا برطرف شد و الآن در قلب من چیزی جز بغض و عداوت نسبت به آن سه ملعون وجود ندارد..


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مصاحبه شبکه نیل مصر با رئیس دانشگاه الازهر، دکتر احمد طیب که الان مفتی الازهر است درباره شیعه و سنی :
- خبرنگاری سوال کرد آیا به نطر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، 50 سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

- خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند.

- خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند.

شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

- خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.

شیخ طیب پاسخ داد: این حرف ها خرافه پیرزن ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

- خبرنگار گفت: 23 روحانی از یک کشور(عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند، رافضی هستند.

شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

- خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟

شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

- خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم: شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این ها مسلمان هستند؟

شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟ قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

- خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از 1000 سال پیش هنوز زنده است.

شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

- خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک 8 ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک 8 ساله امام شده است.

شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود، اینکه یک کودک 8 ساله هم امام باشد عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه ای نمی زند و آنها مسلمانند.

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
ورد أن عمر بن الخطاب لقى حذیفة بن الیمان

فقال له عمر بن الخطاب :

كیف أصبحت یا حذیفة ؟

فقال حذیفة :

أصبحت أحب الفتنة وأكره الحق وأصلى بغیر وضوء ، ولى فى الأرض ما لیس لله فى السماء ..

فغضب عمر غضبا شدیدا ، وساعتها دخل علیه الإمام علىّ بن أبى طالب وما زالت آثار الغضب على وجه عمر ،

فسأله الامام علىّ (ع) :

: أنّی أری على وجهك أثر للغضب ،

فقال عمر :

إنه حذیفة بن الیمان ، قلت له كیف أصبحت ؟ فقال : أصبحت أحب الفتنة وأكره الحق وأصلى بغیر وضوء ، ولى فى الأرض ما لیس لله فى السماء .

فقال علىّ (ع):

لقد صدق حذیفة

.. یحب الفتنة : أى المال والبنین لأن الله یقول ( إنما أموالكم وأولادكم فتنة )

.. ویكره الحق : یعنى الموت .. ویصلى بغیر وضوء : یعنى یصلى على النبى صلى الله علیه وآله و سلم بغیر وضوء أى فى كل وقت .. وله فى الأرض ما لیس لله فى السماء : یعنى له زوجة وولد ولیس لله زوجة وولد ..

فقال عمر :

والله یا أبا الحسن لقد أزلت ما فى قلبى على حذیفة ..

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حضرت فاطمه زهرا(س)همواره امام حسن(ع) را كه بیش از هفت سال نداشت به مسجد می فرستاد تا آن چه را كه رسول خدا(ص)در میان مسلمین مطرح می كند به خاطر بسپرد و شنیده های خود را برای مادر بازگو كند.
امام حسن(ع) نیز با كمال نظم و به صورتی شیوا و شیرین گفته های جدش را در خانه برای مادرش بیان می كرد.
در آن روزها،هر گاه امیر مؤمنان(ع) به منزل می آمد با كمال تعجب می دید كه حضرت زهرا(س) از آیات تازه‌ی قرآن و روایات رسول خدا(ص) آگاه است. پس از او پرسید:
«این علوم و معارف را چگونه به دست آوردی ؟»
حضرت زهرا(س) فرمود:
«هر روز فرزندم حسن مرا از آیات و روایات تازه آگاه می كند
لذا در یكی از روز ها امیر مؤمنان(ع) در منزل مخفی شد تا سخن گفتن كودك خود را ملاحظه فرماید.
امام حسن(ع) طبق معمول وارد خانه شد تا آن چه از پیامبر اكرم(ص) در ضمن سخنرانی شنیده بود،برای مادر بیان نماید.
ولی این بار به خلاف همیشه هنگام تكلم دچار لكنت شد و كلمات را به زحمت ادا می كرد.
حضرت فاطمه(س) متعجب شد و فرمود:
« پسرم چرا امروز در سخن گفتن ناتوان شده ای ؟ »
امام مجتبی(ع) فرمود:

«یا اُمّاه!  قَلَّ بّیانی و كَلَّ لِسانی،لَعَلَّ سَیِّداً یّرْعانی»


«مادر جان! (تعجب نكن) از این رو زبانم لكنت گرفته و بیانم از فصاحت افتاده است ؛ چرا كه گویا شخص بزرگی سخنانم را می شنود ! »
در این حال امیر مؤمنان علی(ع) از پشت پرده بیرون آمد و فرزندش را در آغوش گرفته و بوسید .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



رسول خدا(ص) فرمود: "علیٌ خیر البشر، من أبی فقد كفر؛

 علی بهترین انسان ها است. كسی كه این امر را قبول نكند محققاً كافر شده است".*
 این حدیث شریف از احادیثی است كه اهل سنت هم در كتب خود نقل كرده اند، از جمله: متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 625، حدیث 33045؛ قندوزی حنفی در ینابیع الموده، ص 246.
روزی آیت الله العظمی بهجت در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا كاظمین یكی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت كرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یك مدرسه را كه قریب 60-70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این كه جا برای نشستن آنها كم است غذا نیز خیلی اندك است، بی درنگ به ذهنش خطور كرد كه آیت الله حاج شیخ فتحعلی كاظمینی را از جریان با خبر سازد.

وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بیایم. تا اینكه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یك پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم كنید، و مكرر می فرموده است:

« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد كفر: هشدار، كه علی علیه السلام بهترین انسانهاست، و هر كس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] كفر ورزیده است. بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »

تا اینكه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ماجرای جالب از غسالخانه بهشت زهرا
یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید:
یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.

آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود،
 آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد...

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393


روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 10 بهمن 1392

داستان اول......................................................................................
روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!
وزیر در جواب فروماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد و گفت که دنبال مردی عالم و حکیم می گردم که پرسش شاه را پاسخ گوید و جایزه بزرگی را دریافت کند.
چوپان گفت: ای وزیر! حاکم و پرسش او را رها کن، من به تو بشارتی می دهم که بسیار مهمّ است. بدان که پشت این تپه، گنج بزرگی پیدا کرده ام، بیا با هم آن را تصرّف کنیم و در این جا قصری بسازیم و لشکری جمع کنیم و حاکم را از سلطنت خلع کرده و خود جای او بنشینیم! تو حاکم باش و من هم وزیر تو.
وزیر که دیگ طمعش به جوش آمده بود، عقل و هوش از سرش پرید و دست و پایش را گم کرد و گفت: گنج کجا است؟ برویم آن را به من نشان بده.
چوپان گفت: به این شرط می پذیریم که سه مرتبه زبانت را به نجاست سگ من بزنی! وزیر طمع کار پذیرفت و با خود گفت: این جا که کسی نیست تا مرا ببیند، این کار را انجام می دهم و وقتی گنج را تصاحب کردم، انتقامم را از چوپان می گیرم و او را می کُشم. سپس وزیر سه مرتبه زبان خود را به فضله ی سگ زد و بعد پرسید: حالا بگو گنج کجا است؟!
چوپان خندید و گفت: اکنون برگرد و به شاه بگو: آنچه از نجاست سگ پلیدتر است، طمع و طمع کاری است
داستان دوم..........................................................................................
صیادى گنجش
کى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى کرد؟ گفت بکشم و بخورم. گفت: از خوردن من چیزى حاصل تو نخواهد شد ولی اگر مرا رها کنى سه سخن به تو می‌آموزم که برای تو بهتر از خوردن من است. صیاد گفت بگو. گنجشک گفت یک سخن در دست تو بگویم، و یکى آن وقت که مرا رها کنى و یکى آن وقت که بر کوه نشینم.گفت: اوّلی را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت برای آن حسرت مخور. پس صیاد او را رها کرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مکن و پرید بر سر کوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا می‌کشتى اندر شکم من دو دانه مروارید بود هر یکى بیست مثقال، که توانگر مى‌شدى و هرگز درویشى به تو نمی‌رسید .مرد انگشت در دندان گرفت و دریغ و حسرت خورد و گفت باز از سومی بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش کردى سومی را می‌خواهی چکار؟ به تو گفتم برای گذشته اندوه مخور و محال را باور مکن. بدان که پر و بال و گوشت من ده مثقال نیست آن وقت چگونه در شکم من دو مروارید چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فایده؟ گنجشک این سخن گفت و پرید...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده

روزی در کنار قبرستان بقیع مدینه بودیم. یکی از این وهابی ها برای اینکه عاشقان ائمه(علیه السلام) را از قبور آن ها در بقیع دور کند،تسبیحی را در دست می گیرد و می اندازد پایین،سپس رو به حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) می کند و می گوید:
امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده
(مردم در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت از این جهت که ائمه نمی توانند رفع حاجت های مردم کنند)
من بلافاصله تسبیح خودم را به زمین انداختم و گفتم:
خدایا تسبیح منو بده خدایا تسبیح منو بده!!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دیدار دانشجوی مشروب خور با آیت الله بهجت رحمة الله علیه
.
.
دانشجوبود...دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...یه لحظه تو دلم گفتم:""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن...

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>""حمید..حمید...حاج آقا باشماست""

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...آهسته در گوشم گفتن...:
     یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

علامه امینی (ره) (عالم بزرگ معاصر، صاحب كتاب ارزشمند الغدیر) در یكی از سفرها در مجلسی شركت كرد، یكی از علمای اهل تسنّن به او گفت: «شما شیعیان در مورد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ غلو و زیاده‌روی می‌كنید، مثلا او را با لقب «یَدُالله»، «عَیْنُ الله» (دست خدا، چشم خدا) و... می‌خوانید، توصیف صحابه، تا این حد، نادرست است.»
علاّمه بی‌درنگ جواب داد: «اگر عمر بن خطاب، علی ـ علیه السّلام ـ را با چنین القابی خوانده باشد، چه می‌گویید؟» او گفت: سخن عمر برای ما حجت است. علامه امینی در همان مجلس، یكی از كتاب‌های اصیل اهل تسنّن را طلبید، آن كتاب را حاضر كردند، علامه آن را ورق زد، صفحه‌ای از آن را گشود كه در آن صفحه این حدیث آمده بود:
«مردی به طواف كعبه اشتغال داشت، در همانجا به زن نامحرمی، نگاه نامشروع كرد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ او را در آن حال دید، با دست، ضربه به صورت او زد و به این ترتیب او را مجازات كرد.
او در حالی كه دستش را بر صورتش نهاده بود و بسیار ناراحت بود، به عنوان شكایت از علی ـ علیه السّلام ـ، نزد عمر بن خطاب آمد، و ماجرا را گفت.
عمر در پاسخ او گفت: قد رای عین الله و ضرب یدالله: «همانا چشم خدا دید و دست خدا زد.»
كنایه از اینكه: چشم علی ـ علیه السّلام ـ آنچه می‌بیند خطا نمی‌كند، زیرا چشم او چشمی است كه آمیخته با اعتقاد به خدا است و چنین چشمی، اشتباه نمی‌كند، و دست علی ـ علیه السّلام ـ نیز جز در راه رضای خدا حركت نمی‌نماید.
سؤال كننده وقتی كه این حدیث را دید مطلب را دریافت، و قانع شد.
منبع:          محمّد محمّدی اشتهاردی-یكصد و یك مناظره، ، ص197


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یک کسی مارا دید گفت: آقای قرائتی،شما پسر ندارید؟
گفتم: نه من فقط دختر دارم
چند بار کوبید بر سینه اش که الهی،الهی خدا بهت یک پسر بدهد
من هم چندبار کوبیدم بر سینه ام،که الهی،الهی خدا یک جوعقل به تو بدهد
خدا وقتی به کسی دختر میدهد،به او میگوید به شکرانه این دختر
نماز شــکر بخوان انا اعطینــاک الکوثرفصـــل لربــک...
حدیث داریم:
 خانه ای که درآن چند دختر داشته باشد،محل رفت و آمد ملائکه است ....

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی ره

یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه می کنند و شانه هایشان از شدت گریه تکان می خورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتاده اید؟

ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان عج را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:

»آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع می روند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمی کنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!

« و من از گلایه امام زمان علیه السلام به گریه افتادم


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تاجری همراه غلامش برای سفر تجاری به کشتی سوار شدند.
وقتی کشتی به وسط دریا رسید و در اثر موج دریا به تکان خوردن افتاد، غلامِ دریا ندیده شیون و بی قراری کرد و هرچه به او گفتند کشتی امن است و جای ترس و نگرانی نیست، اثر نکرد.
حکیمی که در کشتی بود، به بازرگان گفت: اجازه بده تا او را آرام کنم. تاجر هم موافقت کرد.


حکیم دستور داد دست و پای غلام را بگیرند و او را به دریا بیندازند. مقداری که غلام در آب دریا بالا و پایین رفت، حکیم دستور داد او را گرفتند و به کشتی آوردند. غلام وقتی به کشتی بازگشت، قدر کشتی را فهمید و آرام و راضی در گوشهای ساکت نشست. اهل بیت (علیهم السلام) کشتیهای الهی اند و در دریای متلاطم دنیا مایه ی نجات ما می باشند. کُلُّنا سُفُنُ الَّنجَاة: همه ی ما اهل بیت کشتیهای نجاتیم. اگر قدر این نعمت را ندانیم، خدای حکیم ما را از کشتی تسلیم و رضای اهل بیت (علیهم السلام) به دریای ابتلائات دنیوی می اندازند و وقتی طعم تلخ غوطه ور شدن در دنیا و جدایی از اهل بیت (علیهم السلام) را چشیدیم، دوباره ما را به این کشتی نجات باز می گرداند. آن وقت قدر نعمت محبّت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را خواهیم دانست و دیگر تکانهای ناشی از امواج ابتلائات دنیوی ما را بیقرار و نا آرام نمی کند...

" مرحوم دولابی "


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت:نه
با تعجب پرسیدم.پس راز این مقام چیست؟
جواب داد:هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟  با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

منبع: کتاب آخرین گفتارها


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 6 آبان 1392

حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقا قرائتی:

اگر در اینجا پسر من حضور داشت
و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم
و او در این 6 بار جواب من را ندهد
شما نمی‌گویید، چه پسر بی‌ادبی
حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود
دو بار «حی علی الصلوٍة»
دو بار دیگر «حی علی الفلاح»
و بار دیگر «حی علی خیر العمل» به او گفته شود
و همچنان نسبت به اقامه نماز بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهمیت باشد
این شخص بی‌ادب نیست؟


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


قال رسول الله صلی الله علیه و اله :

(( مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح  من رکبها نجا ،و من تخلف عنها غرق. ))

{ اهل بیت من مانند کشتی نوح هستندهر کسی بر آن سوار شد نجات یافت و هر کسی از آن تخلف کرد غرق شد }


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 22 مهر 1392

بریدبن معاویه عجلى گوید: محضر ابى جعفر (ع) بودم، مردى كه از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهاى خود را نشان داد كه در اثر پیاده رفتن چاك چاك شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت.
 امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب»
به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه می ‏شود.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خادم حرم مطهر امام رضا(ع) مشغول خواندن قرآن است که صدای شخصی را می‌شنود که به او سلام می‌کند. سرش را که بالا می‌آورد، چشمش به تاجر بزرگ و دوست قدیمی و صمیمی تهرانی‌اش می‌افتد، بی‌اختیار از جای خود بلند می‌شود و در حالی که او را در آغوش می‌کشد و با وی مصافحه می‌کند می‌گوید: و علیکم‌السلام، به به! چشم ما به جمال دل‌آرای دوست عزیز و قدیمی، جناب حاج قادر روشن! چه عجب از این طرف‌ها؟!


نوع مطلب :
برچسب ها : شوش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 31 شهریور 1392

ناقل آیت‌الله العظمی سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی(ره)
شب اول قبر آیت‌‌الله شیخ مرتضی حائری قدس سرّه، برایش نماز لیلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازی که در بین مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم یک سوره یاسین قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هدیه کردم،. چند شب بعد او را در عالم خواب دیدم. حواسم بود که از دنیا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز 17 ربیع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر می باشد. کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

براساس روایات متعدد که به یاران امام اشاره دارند سخن از پیوستن 313 نفر به مولا بعد از ظهور ایشان است که این افراد به عنوان نخستین افراد با ایشان بیعت می کنند و از این تعداد به عنوان یکی از شرایط ظهور نام برده نشده است.
1



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

امام برای مقابله با زشتی‌ها به تبلیغ زبانی اکتفا نمی‌کرد و حتی اگر می‌خواست مردم را از شراب‌خواری پرهیز دهد به شیوه اقناعی برخورد می‌کرد. مثلاً یک روز امام بین راه در جاده‌ای در منطقه خیزران مقابل رستورانی می‌ایستد تا کمی استراحت کند، گویا از فضایی که در آنجا حاکم بوده احساس می‌کند که زمینه برای یک کار اقناعی فراهم است، لذا به اتفاق همراهان وارد رستوران می‌شود و گوشه‌ای می‌‌نشیند و به صاحب رستوران می‌گوید کمی شراب و یا یکی از انواع مشروبات الکلی را برای من بیاورید. افراد از این خواسته امام تعجب می‌کنند


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 خرداد 1392

الامام علی علیه السلام

اَلذِّكرُ یونِسُ اللُّبَّ وَیُنیرُ القَلبَ وَیَستَنزِلُ الرَّحمَةَ؛

یاد خدا عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد.

غررالحكم، ج2، ص66، ح1858


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 2 خرداد 1392

مـــا اَنـــصــَـفنی عــَبـــدی ، یــَـدعوُنی فــَـاستــَحــیی اَن ا َردَّهُ
و َ یــَعــصینی و َ لا یــَستــَحیی مِــنـّی

◊ بــــی انصافــــی می کنــــد بنــــده ی مــــن با مــــن ؛
 مــــرامــــی خـــوانـــد و مـــن حــــیا می کنـــم که پـــاسخـــش نــــگویـــم
و استـــجابـــتش ننـــمایـــم .
 و بـــنده نــافرمـــانی ام را مــی کند و حــیا نمــی کند ...

« حدیث ِ قدسی »

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

  پاسخ جالب آیت‌الله بهجت به پرستارمسیحی
مریض شده بود اورا بیمارستان بغداد برده بودند. پرستار مسیحی دید این طلبه به او توجهی ندارد.
گفت: مگر من زیبا نیستم به من توجه نداری...

گفتند : من یک زیبایی دارم که اگر به شما توجه کنم میترسم او به من توجه نکند.

منبع این مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392



در ابتدای تحصیلات آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در زمستانی سرد پدر ایشان به او سر می زند.وقتی می بیند فرزندش نه فرشی دارد نه چراغی با عتاب به او می گوید: نگفتم طلبه نشو گرسنگی دارد محرومیت دارد.......سید که بسیار ناراحت شده بود رو به قبله کرده خطاب به آقا امام زمان می گوید : آقا عنایتی بکنید تانگویند آفا ندارید..دقایقی نمی گذرد که در مدرسه رامی زنند.
.خادم در را باز می کند معلوم می شود با سید ابو الحسن کار دارند..سید وقتی به در مدرسه مراجعه می کند.شخصی می بیند که پنج قران(پول ان زمان) به او می دهد و می گوید:
شمعی هم در طاقچه حجره است روشن کن تا نگویند شما آقا ندارید
(خوبی تمام .مروری کوتاه بر زندگی آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی.جعفر مروجی)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
امام علی (ع)حدیثی می فرماید: «من زار اخی دانیال کمن زارنی؛»
 یعنی هر کس برادرم دانیال را زیارت کند مرا زیارت کرده است

حضرت محمد (ص) می فرماید: «من لم یقدر علی زیارتی فلیزر قبر اخی دانیال؛
»
 یعنی هر کس قادر به زیارت من نیست زیارت کند قبر برادرم دانیال را (مدرک: سفینه البحار جلد 3 صفحه 351
 در جای دیگر باز پیامبر می فرماید: «من دل الی دانیال فبشروه بالجنه؛
» (مدرک: تاریخ انبیا - جلد دوم )
 یعنی هر کس مردم را دلالت بدهد به زیارت دانیال به بشارت بهشت را می دهم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

۩۩کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما۩۩