حُبُ الحُسین أجَنَّنی
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شیخ ابوالحسن خرقانی شبی به نماز ایستاده بود،

 ندا آمد که: ای ابوالحسن! خواهی آنچه از تو می دانم

 با خَلق بگویم تا تو را سنگسار کنند؟؟!

 شیخ گفت: پروردگارا خواهی آن چه از رحمت تو می دانم

 و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجودت نکند؟؟!

 پاسخ آمد: نه از تو؛ نه از من.

 تو به کار خود مشغول شو و من به کار خود...

"عطّار نیشابوری"

تذکرة الاولیاء




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مهر 1391 توسط داود سرخه
تمامی حقوق این وبلاگ برای <-BlogTitle-> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.