تبلیغات
حُبُ الحُسین أجَنَّنی - علامه جعفری ره

حُبُ الحُسین أجَنَّنی
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا



علامه جعفری می گفت تو یکی از زیاره ام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم
:
«یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی  نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم
از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم»گفتند وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور بگرد، اونور بگرد
یه دفعه دیدم داره میره خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟روشو که برگردوند دیدم زن من نیست بلافاصله بهم گفت:
«خیلی خری» .حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه.
زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاهش می کنم گفتش:
«نه فقط خودت پدر و مادر و جدو آبادتم خرند»
علامه میگن این داستانو برای مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه می خندید.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 فروردین 1392 توسط داود سرخه
تمامی حقوق این وبلاگ برای <-BlogTitle-> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.